جان نباشد جز خبر در آزمون ×××××××××××××هر که را افزون خبر جانش فزون |
«كتاب بهترين دوست براي شما ، مفيدترين و شايسته ترين هديه براي عزيزان شما»
همزمان با هفدهمين هفته نمايشگاه كتاب ايران در فريمان برگزار مي شود :
نمايشگاه بزرگ كتاب
شامل:
كتب (مذهبي ، اجتماعي ، آموزشي ، رمان ، ادبيات ، روانشناسي ، كمك درسي و...)
محصولات فرهنگي (CD هاي آموزشي ، مذهبي ، بازي ، كودك و ...)
با 10 % تخفيف
زمان : 23 آبان تا 3 آذر- ساعت 7 صبح الي 19 بعدازظهر
مكان : باغ ملي ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان فريمان
پی نوشت :
این نمایشگاه را با همکاری انتشارات هاتف گذاشته ام.
کلمه: مهندس میرحسین موسوی در آستانه ی یوم الله سیزدهم آبان بیانیه ای خطاب به ملت شریف ایران صادر کرد . به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند ای به قربان تو گردم که تو حج فقرایی
میلاد سبز ترین غزل آفرینش
هشتمین چراغ راه ولایت
چشم امید نا امیدان
ضامن آهو
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام
بر تمامی دوستان مبارک باد.
نگاهی گذرا بر زندگانی امام رضا (ع)
امام رضا (ع) در روز جمعه، يا پنجشنبه 11 ذى حجه يا ذى قعده يا ربيع الاول سال 153 يا 148 هجرى در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت. بنابراين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده يا پنجسال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشنبه آخر صفر يا 17 يا 21 ماه مبارك رمضان يا 18 جمادى الاولى يا 23 ذى قعده يا آخر همين ماه در سال 203 يا 206 يا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد قول صحيح آن است كه امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در يكى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد.
با تاريخهاى مختلفى كه نقل شد، عمر آن حضرت 48 يا 47 يا 50 يا 51 سال و 49 يا 79 روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10 روز بوده است. اما برخى كه سن آن حضرت را 55 يا 52 يا 49 سال دانستهاند، سخنشان با هيچ يك از اقوال و روايات، منطبق نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشات گرفته كه سال ناقص را به عنوان يكسال كامل حساب كردهاند. از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا است كه گفته است: ميلاد امام رضا (ع) در 11 ربيع الاول سال 153 و وفات وى در 21 رمضان سال 203 بوده و با اين حساب آن حضرت 49 سال و شش ماه در اين جهان زيسته است. مطابق آنچه صدوق نقل كرده، عمر آن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز مىشود و منشا اين اشتباه را بايد عدم دقت در جمع و تفريق اعداد دانستشيخ مفيد نيز مرتكب اين اشتباه شده است و ما در حواشيهاى خود بر كتاب المجالس السنيه متذكر اين خطا شدهايم.
بنابر گفته مولف مطالب السؤول، امام رضا (ع) 24 سال و چند ماه و بنابر قول ابن خشاب 24 سال و 10 ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد. لكن مطابق آنچه گفته شد، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال يا 29 سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانكه در مطالب السؤول نيز آمده، 25 سال زيسته است و نيز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بيستسال در جهان زندگى كرد. چنانكه شيخ مفيد نيز در ارشاد همين قول را گفته است. برخى نيز اين مدت را بيستسال و دو ماه، يا يستسال و نه ماه، يا بيستسال و چهار ماه، يا بيست و يكسال و 11 ماه، ذكر كردهاند كه اين مدت، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است. در طول اين مدت آن حضرت دنباله حكومت هارون رشيد را كه ده سال و بيست و پنج روز بود درك كرد. سپس امين از سلطنتخلع شد و عمويش ابراهيم بن مهدى براى مدت بيست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امين بر او خروج كرد و براى وى از مردم بيعت گرفته شد و يكسال و هفت ماه حكومت كرد ولى به دست طاهر بن حسين كشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تكيه زد و بيستسال حكومت كرد. امام رضا (ع) پس از گذشت پنجيا هشتسال از خلافت مامون به شهادت رسيد.
در مطالب السؤول گفته شده است كه: مادر آن حضرت كنيزى بود. كه خيزران مرسى نام داشت. برخى نام وى را شقراء نوبيه، ذكر كردهاند كه اروى، اسم او و شقراء لقب وى بوده است.
طبرسى در اعلام الورى گويد: مادرش كنيزى بود به نام نجمه كه به وى ام البنين مىگفتند. برخى نام مادر آن حضرت را سكن نوبيه و تكتم، نيز گفتهاند. حاكم ابو على گويد: از جمله شواهدى كه دلالت دارد نام مادر امام رضا (ع) تكتم بود، سخن شاعرى است كه در مدح آن حضرت فرموده است:
الا ان خير الناس نفسا و والدا
و رهطا و اجدادا على المعظم
اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا
اماما يودى حجة الله تكتم
ابو بكر گويد: عدهاى اين شعر را به عموى ابو ابراهيم بن عباس منسوب ساختهاند و من آن را روايت نمىكنم و روايت و سماع اين شعر براى من واقع نشده بنابراين نه آن را اثبات مىكنم و نه ابطال. وى همچنين گويد: تكتم از اسامى زنان عرب است و در اشعار بسيارى به كار رفته است. از جمله در اين بيت:
«طاف الخيالان فزادا سقما
خيال تكنى و خيال تكتما»
فيروز آبادى نيز بر اين اظهار نظر صحه گذارده و گفته است: تكنى و تكتم به صورت مجهول، هر يك از نامهاى زنان است.
كنيه آن حضرت را ابو الحسن و نيز ابو الحسن ثانى خواندهاند. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين روايتى نقل كرده و مبنى بر آن كه كنيه آن حضرت، ابو بكر بوده است. وى به سند خود از عيسى بن مهران از ابو صلت هروى نقل كرده است كه گفت: روزى مامون از من پرسشى كرد. گفتم: ابو بكر در اين باره چنين و چنان گفته است. مامون پرسيد: كدام ابو بكر؟ابو بكر ما يا ابو بكر اهل سنت؟گفتم، ابو بكر ما. پس عيسى از ابو صلت پرسيد: ابو بكر شما كيست؟پاسخ داد: على بن موسى الرضاست كه بدين كنيه خوانده مىشود.
در كتاب مطالب السؤول در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضى و وفى، كه مشهورترين آنها رضاست. در فصول المهمة نيز مشابه اين مطلب آمده با اين تفاوت كه در آنجا به جاى القاب رضى و وفى، زكى و ولى ياد شده است. در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است: احمد بزنطى گويد: بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند كه او از خدا در آسمانش رضا بود و براى پيامبر و ائمه در زمين رضا بود. و نيز گفتهاند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وى را رضا ناميدند. همچنين گفتهاند: چون مامون بدان حضرت، رضايت داد وى را رضا گفتند.
در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله»بود و در كافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است كه فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قوة الا بالله»است. صدوق نيز در عيون گويد: نقش انگشترى آن حضرت«وليى الله»بود.
كمال الدين محمد بن طلحه در مطالب السؤول گويد: آن حضرت شش فرزند داشت. پنج پسر و يك دختر. نام فرزندان وى چنين است: محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهيم، حسن و عايشه».
عبد العزيز بن اخضر جنابذى در معالم العتره و ابن خشاب در مواليد اهل البيت و ابو نعيم در حلية الاوليا نظير همين سخن را گفتهاند. سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: محمد (امام نهم) ابو جعفر ثانى، جعفر، ابو محمد حسن، ابراهيم و يك دختر. شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: امام رضا (ع) دنيا را بدرود گفت و سراغ نداريم كه از وى فرزندى به جا مانده باشد جز همان پسرش كه بعد از وى به امامت رسيد. يعنى حضرت ابو جعفر محمد بن على (ع) .
ابن شهر آشوب در مناقب مىگويد: امام محمد بن على (ع) تنها فرزند اوست. طبرى در اعلام الورى نويسد: تنها فرزند رضا (ع) پسرش محمد بن على جواد بود لا غير. در كتاب العدد القوية آمده است كه امام رضا (ع) دو پسر داشت كه نام آنها محمد و موسى بود و جز اين دو فرزندى نداشت. همچنين در قرب الاسناد نقل شده است كه بزنطى به حضرت رضا (ع) عرض كرد: من از چند سال پيش درباره جانشين شما پرسش مىكردم و شما هر بار پاسخ مىداديد پس از من پسرم جانشين من خواهد شد. اما اينك خداوند به شما دو پسر عطا كرده است پس كداميك از پسرانتان جانشين شمايند؟
مجلسى نيز در بحار الانوار در باب خوشخويى حديثى از عيون اخبار الرضا (ع) نقل كرده كه در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است.
منبع :
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 141
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
پی نوشت:
شعر زیبای رضا رضا به همراه دانلود آن
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی.
من تو رو نگات کنم، تو هم منو صدا کنی.
قربون چشات برم، از راه دوری اومدم.
جای دوری نمیره، اگه به من نگاه کنی.
دل من زندونیه، تویی که تنها می تونی.
قفسو واکنی و پرنده رو رها کنی.
می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه.
می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی.
تو سرت شلوغه و زیردستیات فراوونند.
از خدا میخوام، کمی نیگا به زیرپات کنی.
تو غریبی و منم غریبم، اما...
چی می شه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی.
دوست دارم تو ایونِ آینه ات از صبح تا غروب.
من با تو صفا کنم، تو هم منو دعا کنی.
به وفای کفترای حرمت.
من می خوام کفتری باشم، که تنها تو منو هوا کنی.
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم می رم.
دوست دارم تا من میام، زود گره ها رو واکنی.
صد هزار دفعه هم شده پای ضریح زار می زنم.
تا یه بار دلت بسوزه، دردامو دوا کنی.
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب.
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی.
کلوبلاگ تاریخی (پاسخگوی تاریخی ) :امام صادق(ع) درروزدوشنبه،هفدهم ماه ربیع الاول سال 83 هجری،كه مصادف است با روزولادت سراسرسعادت خاتم انبیاء حضرت محمدبن عبدالله-صلی الله وعلیه وآله-، در زمان خلافت عبدالملك بن مروان اموی به دنیا آمد.نام مبارك ایشان«جعفر»بود وكنیه ی شریفش«ابوعبدالله» والقاب آن حضرت«صابر،فاضل،طاهر،صادق،كه مشهورترین القاب آن جناب،صادق است».
درشمایل حضرت صادق(ع) گفته اند كه:آن حضرت میانه بالا،افروخته رو،سفیدبدن،كشیده بینی وموهای اوسیاه ومجعّد بود وبرخدّ رویش خال سیاهی وجود داشت.مادرآن حضرت،نجیبه ی جلیله ی مكرّمه،«فاطمه»مسمّاة به «امّ فروه»،دخترقاسم بن محمد بن ابی بكراست.{منتهی الأمال تك جلدی،ص815}.
آنحضرت در ماه شوال یا رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی به سبب انگورزهرآلودی كه منصورعباسی به آن حضرت خورانید رحلت كرد.ودروقت شهادت ازسن مباركش،شصت وپنج سال گذشته بود.
در عهد امامت امام ششم در اثر انقلابهای كشورهای اسلامی و خصوصا قیامی كه مسوده ( سیاه جامگان) برای برانداختن خلافت بنىامیه كرده بودند و جنگهای خونینی كه منجر به سقوط خلافت و انقراض بنی امیه گردید و در اثر آنها زمینه خوبی كه امام پنجم در بیست سال زمان امامت خود با نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت مهیا كرده بود, برای امام ششم امكانات بیشتر و محیط مناسبتری برای نشر تعالیم دینی پیدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بنىامیه و اول خلافت بنی عباس بود از فرصت استفاده نموده به نشر تعالیم دینی پرداخت وشخصیتهای علمی بسیاری در فنون مختلفه عقلی و نقلی مانند (( زاره)) و (( محمد بن سالم)) و (( مومن طاق)) و ((هاشم بن حكم)) و (( ابان بن تغلب)) و (( هشام بن سالم)) و ((حریز)) و ((هشام كلبی نسابه)) )) و(( جابر بن حیان صوفی)) شیمیدان و غیر ایشان را پرورش داد, حتی عدهای از رجال علمی عامه نیز مانند (( سفیان ثوری )) و (( ابوحنیفه )) رئیس مذهب حنفیه و (( قاضی سكونی )) و ((قاضی ابوالبختری)) و غیر ایشان افتخار تلمذش را پیدا كردند (معروف است كه از مجلس درس و حوزه تعلیم امام چهارهزار نفر محدث و دانشمند بیرون آمده است)
احادیثی كه از صادقین یعنی از امام پنجم و ششم مأثور است, از مجموع احادیثی كه از پیغمبر اكرم(ص) و ده امام دیگر ضبط شده است, بیشتر است. ولی در اواخر عهد خود, دچار منصور خلیفه عباسی شد و تحت مراقبت و محدودیت شدید درآمد. منصور آزارها و شكنجهها و كشتارهای بیرحمانهای در حق سادات علوی روا داشت كه از بنىامیه با آن همه سنگدلی و بىباكی سرنزده بود. به دستور وی آنان را دسته دسته مىگرفتند ودر قعر زندانهای تاریك و با شكنجه و آزار به زندگیشان خاتمه مىدادند و جمعی را گردن مىزدند و گروهی را زنده زیر خاك مىكردند و جمعی را در پی ساختمانها یا میان دیوارها گذاشته رویشان بنا مىساختند. منصور دستور جلب امام ششم را از مدینه صادر كرد ( امام ششم پیش از آن نیز یك بار به امر سفاح خلیفه عباسی به عراق و پیش از آن نیز در حضور امام پنجم به امر هشام خلیفه اموی به دمشق جلب شده بود)
مدتی امام را زیر نظر گرفتند و بارها عزم كشتن آن حضرت را نموده و هتكها كرد ولی بالأخره اجازه مراجعه به مدینه را داده و امام به مدینه مراجعت فرمود و بقیه عمر را با تقیه شدید و نسبتاً با عزلت و گوشهنشینی برگزار مىكرد تا به دسیسه منصور مسموم و شهید شد)
منصور پس از آنكه خبر شهادت امام ششم را دریافت داشت, به والی مدینه نوشت كه به عنوان تفقد بازماندگان , به خانه امام برود و وصیتنامه آن حضرت را خواسته و بخواند و كسی را كه وصی امام معرفی شده فىالمجلس گردن بزند. و البته مقصود منصور از جریان این دستور این بود كه به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشیع را بكلی خاموش كند ولی برخلاف توطئه وی وقتی كه والی مدینه طبق دستور, وصیتنامه را خواند دید امام پنج نفر را برای وصایت تعیین فرموده. خود خلیفه و والی مدینه و عبدالله افطح فرزند بزرگ و موسی فرزند كوچك آن حضرت و حمیده و به این ترتیب تدبیر منصور نقش بر آب شد.
درادامه این نوشتاربه جایگاه ومقام با عظمت امام صادق علیه السلام،اززبان بزرگان غیرشیعه خواهیم پرداخت.چرا که مقام این امام عزیزآنقدربا عظمت است که کسانی که پیروایشان نبودند هم نتوانستند ازبیان آن خودداری کنند،لذا درموارد مختلف زبان به بیان آن پرداختند.
*مالک بن انس (ازائمه اربعه اهل سنت)ازجمله کسانی است که مدتی درمحضرامام صادق علیه السلام شاگردی کرده ودربارۀ شخصیت آن حضرت چنین می گوید:«مدتی خدمت جعفربن محمد مشرف می شدم.آن حضرت اهل مزاح بود وهمواره تبسم ملایمی برلبهایش نقش می بست.هنگامی که درمحضرش نامی ازرسول خدا صلی الله علیه وآله برده می شد،رنگش به سبزی وسپس به زردی می گرایید.درمدتی که به خانۀ آن حضرت رفت وآمد داشتم ایشان را خارج ازسه حال ندیدم؛یا نمازمی خواند،یا روزه بود،ویا به قرائت قرآن اشتغال داشت.هرگزبدون وضوازحضرت رسول صلی الله علیه وآله حدیث نمی فرمود.وسخنی به گزاف نمی گفت.ایشان ازجمله علمای زاهدی بود که ترس ازخدا سراسروجودش را فراگرفته بود.
*ازعمربن مقدام نقل شده که گفت:هنگامی که جعفربن محمدعلیه السلام را می دیدم،می فهمیدم که اوازنسل پیامبران است.
*جاحظ ازعلمای مشهورقرن سوم دربارۀ آن امام چنین می گوید:جعفربن محمد کسی بودکه علم وفقهش عالم را فراگرفته وگفته می شود که ابوحنیفه ازشاگردان اوبودوهمچنین سفیان ثوری، وتلمّذ این دونزد آن حضرت درعظمت علمی اوکافی است.
*ابوحنیفه می گوید:من هرگزفقیه تراز جعفربن محمد ندیده ام،اومسلّم اعلم امّت اسلامی است.
*شهرستانی نویسندۀ کتاب مشهور«ملل ونحل» دربارۀ شخصیت علمی واخلاقی آن حضرت می نویسد:اودرامورومسائل دینی ازدانشی بی پایان ودرحکمت ازادبی کامل ونسبت به اموردنیا وزرق وبرقهای آن اززهدی نیرومند برخورداربود وازشهوتهای نفسانی دوری می گزید.
*ابوزهره ازعلمای اهل سنّت دربارۀ امام صادق علیه السلام می گوید:علمای اسلام با تمام اختلاف نظرها وتعدد مشربهایشان درفردی غیرازامام صادق علیه السلام وعلم اواتفاق نظرندارند.
وی درجایی دیگرگفته است:دانش آن حضرت منحصربه حدیث وفقه اسلامی نبود،بلکه علم کلام نیزتدریس می فرمود.
ودرجایی دیگرمی گوید:بالاترازهمۀ این علوم،امام صادق علیه السلام درزمینۀ اخلاق وعلل وانگیزه های فساد آن،آگاهیهای بسیارارزنده ای داشت.{کتاب حیات فکری وسیاسی امامان شیعه علیهم السلام/رسول جعفریان/ص327-333}.
محمدبن عبدالكریم شهرستانی، از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل، دربارة آن حضرت میگوید: «هُوَ ذو عِلْمٍ غَزیرٍ، وَ اَدَبٍ كامِلٍ فِی الْحِكْمَةِ، وَ زُهْدٍ فِیالدُّنْیا، وَ وَرَعٍ عَنِ الشَّهَواتِ.» یعنی [او، هم دارای علم و حكمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای كامل بود.] بعد میگوید مدتها در مدینه بود، شاگردان و شیعیان خود را تعلیم میكرد، و مدتی هم در عراق اقامت كرد و در همة عمر، متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سرگرم تعلیم و تربیت بود. در آخر كلامش در بیان علت اینكه امام صادق توجهی به جاه و مقام و ریاست نداشت اینطور میگوید: «مَنْ غَرَقَ فی بَحْرِ الْمَعْرِفَةِ لَمْ یَقَعْ فی شَطٍّ، وَ مَنْ تَعَلّی اِلی ذروَةِ الْحَقیقَةِ لَمْ یَخَفْ مِنْ حَطٍّ.» یعنی [آن كه در دریای معارف غوطه ور است به خشكی ساحل تن در نمیدهد، و كسی كه به قلة اعلای حقیقت رسیده نگران پستی و انحطاط نیست.
پی نوشت :
فرارسیدن ایام شهادت ششمین امام شیعیان امام جعفرصادق علیه السلام را به محضرامام زمان عجل الله تعالی فی فرجه وتمام شیعیان آن حضرت تسلیت عرض میکنم.
خداوند مردم را در روز قیامت بر اساس نیاتشان محشور می گرداند(امام جعفرصادق ع)
|
| ||
|
| ||
|
دقایقی پیش از نماز ظهر روز دوشنبه 20 مهرماه 1388 جمعی از دوستان سید محمد خاتمی با حضور در دفتر وی شصت و ششمین سالروز تولد وی را تبریک گفتند. پی نوشت : ۱. سید عزیز ؛ به بهانه روز خوب تولدت ، دست دعا بر آسمان برداشته و استمرار سبز حیاتت را مسئلت دارم. ۲. سید محمود دعایی عزیز ، از لطفتون سپاسگزاریم.
| ||


پی نوشت :
این عکس را بطور تصادفی با موبایل (ببخشید ،همراه)گرفتم.
تمام شد .
پي نوشت :
۱. يه شب ميون بارون غرورم رو شکستند...
۲.در رابطه با خدمت سربازيم در آينده حتما مطالبي مي نويسم.
۳.يادش بخير ،انگار همين ديروز بود که مطلبي با عنوان خداحافظ نوشتم از اون روزتقریبا ۱۸ ماه ميگذره![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|