جان نباشد جز خبر در آزمون ×××××××××××××هر که را افزون خبر جانش فزون |
کلوبلاگ تاریخی (پاسخگوی تاریخی ) :امام صادق(ع) درروزدوشنبه،هفدهم ماه ربیع الاول سال 83 هجری،كه مصادف است با روزولادت سراسرسعادت خاتم انبیاء حضرت محمدبن عبدالله-صلی الله وعلیه وآله-، در زمان خلافت عبدالملك بن مروان اموی به دنیا آمد.نام مبارك ایشان«جعفر»بود وكنیه ی شریفش«ابوعبدالله» والقاب آن حضرت«صابر،فاضل،طاهر،صادق،كه مشهورترین القاب آن جناب،صادق است».
درشمایل حضرت صادق(ع) گفته اند كه:آن حضرت میانه بالا،افروخته رو،سفیدبدن،كشیده بینی وموهای اوسیاه ومجعّد بود وبرخدّ رویش خال سیاهی وجود داشت.مادرآن حضرت،نجیبه ی جلیله ی مكرّمه،«فاطمه»مسمّاة به «امّ فروه»،دخترقاسم بن محمد بن ابی بكراست.{منتهی الأمال تك جلدی،ص815}.
آنحضرت در ماه شوال یا رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی به سبب انگورزهرآلودی كه منصورعباسی به آن حضرت خورانید رحلت كرد.ودروقت شهادت ازسن مباركش،شصت وپنج سال گذشته بود.
در عهد امامت امام ششم در اثر انقلابهای كشورهای اسلامی و خصوصا قیامی كه مسوده ( سیاه جامگان) برای برانداختن خلافت بنىامیه كرده بودند و جنگهای خونینی كه منجر به سقوط خلافت و انقراض بنی امیه گردید و در اثر آنها زمینه خوبی كه امام پنجم در بیست سال زمان امامت خود با نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت مهیا كرده بود, برای امام ششم امكانات بیشتر و محیط مناسبتری برای نشر تعالیم دینی پیدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بنىامیه و اول خلافت بنی عباس بود از فرصت استفاده نموده به نشر تعالیم دینی پرداخت وشخصیتهای علمی بسیاری در فنون مختلفه عقلی و نقلی مانند (( زاره)) و (( محمد بن سالم)) و (( مومن طاق)) و ((هاشم بن حكم)) و (( ابان بن تغلب)) و (( هشام بن سالم)) و ((حریز)) و ((هشام كلبی نسابه)) )) و(( جابر بن حیان صوفی)) شیمیدان و غیر ایشان را پرورش داد, حتی عدهای از رجال علمی عامه نیز مانند (( سفیان ثوری )) و (( ابوحنیفه )) رئیس مذهب حنفیه و (( قاضی سكونی )) و ((قاضی ابوالبختری)) و غیر ایشان افتخار تلمذش را پیدا كردند (معروف است كه از مجلس درس و حوزه تعلیم امام چهارهزار نفر محدث و دانشمند بیرون آمده است)
احادیثی كه از صادقین یعنی از امام پنجم و ششم مأثور است, از مجموع احادیثی كه از پیغمبر اكرم(ص) و ده امام دیگر ضبط شده است, بیشتر است. ولی در اواخر عهد خود, دچار منصور خلیفه عباسی شد و تحت مراقبت و محدودیت شدید درآمد. منصور آزارها و شكنجهها و كشتارهای بیرحمانهای در حق سادات علوی روا داشت كه از بنىامیه با آن همه سنگدلی و بىباكی سرنزده بود. به دستور وی آنان را دسته دسته مىگرفتند ودر قعر زندانهای تاریك و با شكنجه و آزار به زندگیشان خاتمه مىدادند و جمعی را گردن مىزدند و گروهی را زنده زیر خاك مىكردند و جمعی را در پی ساختمانها یا میان دیوارها گذاشته رویشان بنا مىساختند. منصور دستور جلب امام ششم را از مدینه صادر كرد ( امام ششم پیش از آن نیز یك بار به امر سفاح خلیفه عباسی به عراق و پیش از آن نیز در حضور امام پنجم به امر هشام خلیفه اموی به دمشق جلب شده بود)
مدتی امام را زیر نظر گرفتند و بارها عزم كشتن آن حضرت را نموده و هتكها كرد ولی بالأخره اجازه مراجعه به مدینه را داده و امام به مدینه مراجعت فرمود و بقیه عمر را با تقیه شدید و نسبتاً با عزلت و گوشهنشینی برگزار مىكرد تا به دسیسه منصور مسموم و شهید شد)
منصور پس از آنكه خبر شهادت امام ششم را دریافت داشت, به والی مدینه نوشت كه به عنوان تفقد بازماندگان , به خانه امام برود و وصیتنامه آن حضرت را خواسته و بخواند و كسی را كه وصی امام معرفی شده فىالمجلس گردن بزند. و البته مقصود منصور از جریان این دستور این بود كه به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشیع را بكلی خاموش كند ولی برخلاف توطئه وی وقتی كه والی مدینه طبق دستور, وصیتنامه را خواند دید امام پنج نفر را برای وصایت تعیین فرموده. خود خلیفه و والی مدینه و عبدالله افطح فرزند بزرگ و موسی فرزند كوچك آن حضرت و حمیده و به این ترتیب تدبیر منصور نقش بر آب شد.
درادامه این نوشتاربه جایگاه ومقام با عظمت امام صادق علیه السلام،اززبان بزرگان غیرشیعه خواهیم پرداخت.چرا که مقام این امام عزیزآنقدربا عظمت است که کسانی که پیروایشان نبودند هم نتوانستند ازبیان آن خودداری کنند،لذا درموارد مختلف زبان به بیان آن پرداختند.
*مالک بن انس (ازائمه اربعه اهل سنت)ازجمله کسانی است که مدتی درمحضرامام صادق علیه السلام شاگردی کرده ودربارۀ شخصیت آن حضرت چنین می گوید:«مدتی خدمت جعفربن محمد مشرف می شدم.آن حضرت اهل مزاح بود وهمواره تبسم ملایمی برلبهایش نقش می بست.هنگامی که درمحضرش نامی ازرسول خدا صلی الله علیه وآله برده می شد،رنگش به سبزی وسپس به زردی می گرایید.درمدتی که به خانۀ آن حضرت رفت وآمد داشتم ایشان را خارج ازسه حال ندیدم؛یا نمازمی خواند،یا روزه بود،ویا به قرائت قرآن اشتغال داشت.هرگزبدون وضوازحضرت رسول صلی الله علیه وآله حدیث نمی فرمود.وسخنی به گزاف نمی گفت.ایشان ازجمله علمای زاهدی بود که ترس ازخدا سراسروجودش را فراگرفته بود.
*ازعمربن مقدام نقل شده که گفت:هنگامی که جعفربن محمدعلیه السلام را می دیدم،می فهمیدم که اوازنسل پیامبران است.
*جاحظ ازعلمای مشهورقرن سوم دربارۀ آن امام چنین می گوید:جعفربن محمد کسی بودکه علم وفقهش عالم را فراگرفته وگفته می شود که ابوحنیفه ازشاگردان اوبودوهمچنین سفیان ثوری، وتلمّذ این دونزد آن حضرت درعظمت علمی اوکافی است.
*ابوحنیفه می گوید:من هرگزفقیه تراز جعفربن محمد ندیده ام،اومسلّم اعلم امّت اسلامی است.
*شهرستانی نویسندۀ کتاب مشهور«ملل ونحل» دربارۀ شخصیت علمی واخلاقی آن حضرت می نویسد:اودرامورومسائل دینی ازدانشی بی پایان ودرحکمت ازادبی کامل ونسبت به اموردنیا وزرق وبرقهای آن اززهدی نیرومند برخورداربود وازشهوتهای نفسانی دوری می گزید.
*ابوزهره ازعلمای اهل سنّت دربارۀ امام صادق علیه السلام می گوید:علمای اسلام با تمام اختلاف نظرها وتعدد مشربهایشان درفردی غیرازامام صادق علیه السلام وعلم اواتفاق نظرندارند.
وی درجایی دیگرگفته است:دانش آن حضرت منحصربه حدیث وفقه اسلامی نبود،بلکه علم کلام نیزتدریس می فرمود.
ودرجایی دیگرمی گوید:بالاترازهمۀ این علوم،امام صادق علیه السلام درزمینۀ اخلاق وعلل وانگیزه های فساد آن،آگاهیهای بسیارارزنده ای داشت.{کتاب حیات فکری وسیاسی امامان شیعه علیهم السلام/رسول جعفریان/ص327-333}.
محمدبن عبدالكریم شهرستانی، از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل، دربارة آن حضرت میگوید: «هُوَ ذو عِلْمٍ غَزیرٍ، وَ اَدَبٍ كامِلٍ فِی الْحِكْمَةِ، وَ زُهْدٍ فِیالدُّنْیا، وَ وَرَعٍ عَنِ الشَّهَواتِ.» یعنی [او، هم دارای علم و حكمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای كامل بود.] بعد میگوید مدتها در مدینه بود، شاگردان و شیعیان خود را تعلیم میكرد، و مدتی هم در عراق اقامت كرد و در همة عمر، متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سرگرم تعلیم و تربیت بود. در آخر كلامش در بیان علت اینكه امام صادق توجهی به جاه و مقام و ریاست نداشت اینطور میگوید: «مَنْ غَرَقَ فی بَحْرِ الْمَعْرِفَةِ لَمْ یَقَعْ فی شَطٍّ، وَ مَنْ تَعَلّی اِلی ذروَةِ الْحَقیقَةِ لَمْ یَخَفْ مِنْ حَطٍّ.» یعنی [آن كه در دریای معارف غوطه ور است به خشكی ساحل تن در نمیدهد، و كسی كه به قلة اعلای حقیقت رسیده نگران پستی و انحطاط نیست.
پی نوشت :
فرارسیدن ایام شهادت ششمین امام شیعیان امام جعفرصادق علیه السلام را به محضرامام زمان عجل الله تعالی فی فرجه وتمام شیعیان آن حضرت تسلیت عرض میکنم.
خداوند مردم را در روز قیامت بر اساس نیاتشان محشور می گرداند(امام جعفرصادق ع)
با دل روشن در ان ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام
سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟
تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام
جای در بستان سرای عشق می باید مرا
عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام
پایمال مردمم از نارسایی های بخت
سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام
خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست
اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟
برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق
تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام
لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر
در فراق همنوایان از نوا افتاده ام
"رهی معیری"
پی نوشت:
۱.این روزها،هفته وحدت را داریم پشت سر می گذاریم . این هفته را به تمامی مسلمانان تبریک می گویم. (هر چند در جایی هستم که بخوبی این هفته را درک می کنم !!؟)
۲.پیام سیدمحمد خاتمی به گردهمایی سراسری ستاد ملی جوانان حامی خاتمی
بسم الله الرحمن الرحیم
مشتاق بودم که در جمع مبارک عزیزان که از نقاط مختلف به تهران آمدهاند حضور یابم و از محضر کسانیکه دوستشان دارم بهرهمند شوم.
ستاد 88 تجربه و ابتکاری بود که نشانگر شایستگی، دردآشنایی و آفرینندگی جوانان برومندی است که ایمان و ایرانخواهی و آزادیطلبی و استقلالجویی از ویژگیهای آنان است.
گرچه ابراز محبتشان به این بنده کوچک خدا موجب شرمندگی من است، ولی افتخار میکنم که در میهن چنین ظرفیت بزرگی وجود دارد که اگر مورد توجه قرار گیرد راه صد ساله اعتلاء و پیشرفت را یکشبه میتوان پیمود.
آنچه برای من ارجمند است همین حضور مبارک است که باید کوشید به صورت جریانی پویا و استوار ادامه یابد و با گذشت از مقصد و هدف خاصی که برای آن بهوجود آمده است از میان برخیزد و همچنان بماند و ببالد و باز هم چشم امید به خود عزیزان است که بیاندیشند و راهکار و راهبرد تداوم حضور را بیابند.
برای عزیزان از صمیم قلب آرزوی موفقیت و بهروزی میکنم.
سیدمحمد خاتمی
21/12/1387
(۲۲ /۱۲/۸۷ سیستان و بلوچستان. ایرانشهر)
خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا ...
فرزاد حسنی
پی نوشت :
سلام . متاسفانه اولین مطلب سال جدید را با خداحافظی شروع کردم. خداحافظی ای که با اجبار همراه شد. هیچ وقت فکر نمی کردم که باید مدتی را بدور از وبلاگ نویسی ، اینترنت و... سپری کنم. باز هم برای مدتی (اگر امکان داشته باشد) باید تراوشات ذهنم را روی برگه های کاغذ به تحریر آورم. اما این دوری(به قول بعضی از دوستان، تبعید شدن.) شاید بهترین فرصت باشد، که برای ادامه راه و عقیده ی خود بیشتر بیاندیشم . به هر حال سرنوشت ما این است و...
برای مدتی بدرود ![]()
اين شب وحشت افزا سرآيد
در شبي اين چنين وحشت زا
مي روم در پي آرزويي
در پي يار گمگشته خويش
مي كنم هر كجا جستجويي
صبر كن اي دل آرزومند
كاين شب تيره روز گردد
نو ر حق بر سياهي باطل
تا مگر باز پيروز گردد
باش تا سر زند آفتابي
وين شب وحشت افزا سر آيد
دور ظلم و ستم طي شود باز
روزگاري از اين خوشتر آيد
شعر : دکتر علی شریعتی
قافله قافله از دشت بلا می گذرد
عشق ماتم زده از شهر شما می گذرد
آه ای مردم غفلت زده ی خواب آلود
سحر از کوچه ی خالی ز دعا می گذرد
روزهاتان همه شب باد که خورشید زمان
بر سر نیزه سر از جسم جدا می گذرد
چشمتان چشمه ی خون باد که بر ریگ روان
کاروان از برتان آبله پا می گذرد
ننگ پیمان شکنی تا ابد ارزانی تان
که فرات عطش از خون خدا می گذرد
می شناسیدش و از نام و نسب می پرسید
وای از این روز که بر آل عبا می گذرد
شعر از پروانه نجاتی

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم ...
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
يكسال از رفتن ناصر عبداللهی ، مرد با استعداد موسيقي ايران گذشت. از ساعتي كه خبر رسيد، در سالي كه پاييز بسياري از بزرگان فرهنگ و هنر بود، او نيز رفت؛ همان سازندهي ناصریا .
ناصریا
تو که تا حالا غمت دیده
ا دنیا خوشی ندیده
ا همه کس بدت دیده
ناصریا
حالا نوبت تن !
حالا یا الله تا وقتی ا ته
پا به جک تا قوت ا ته
حالا یا الله برو زود به ...
رفتن او را کسی باور نمی کرد . خواننده محبوب ایران ، که کنسرت هایش همیشه مملو از جمعیت بود. هنوز ترانه های او ، به ویژه آنهایی که با لهجه بندری می خواند را از یاد نبرده ایم . هنوز پس از گذشت سالها ، ترانه ی ناصریا ی او برایمان زنده است. خواننده بود ، نوازنده بود ، آهنگساز بود ، شاعر بود ، ... و جنوبی. بوی بندر در صدایش بود (هست)و لهجه همان لهجه ی شیرین بچه های جنوب . جزو اولین خواننده های پاپ ایران بود. هم شاد می خواند و هم غمگین. تن صدایش چنان دلنشین بود(هست) که هر علاقه مند به موسیقی ، محو صدایش می شد(و می شود).او بجز اینکه استعداد زیادی در موسیقی داشت ، از اخلاق خوبی هم برخوردار بود، تا جاییکه همه از او به نیکی یاد می کنند.
زنده یاد ناصر عبداللهی متولد دهم دی ماه سال چهل و نه خورشیدی. زاده بندر عباس. تحصيلات خود را در بندرعباس گذراند و فعاليتهاي هنري خود را از سالهاي نوجواني در صدا و سيما و حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و امو تربيتي استان هرمزگان آغاز كرد. از استاد او ميتوان به برادر بزرگش محمد طيب عبداللهي، رضا روضه خوان و احمد تهدي از اساتيد موسيقي جنوب اشاره كرد. او سال 1375 از بندر عباس به تهران آمد.
وي با خواندن ترانه های "بهار بهار" و "بارانی" در آلبوم "حقیقت دارد" کار حرفه ای اش را شروع کرد و باترانه ی « ناصريا » به شهرت مردم دست يافت و از آلبومهاي او ميتوان به "عشق است" ، "دوستت دارم "، "هوای حوا" ، "بوي شرجي" " و همچنین آلبوم "ماندگار" که بعد از مرگش مجوز گرفت، که به يادگار مانده است. او همچنين ترانههايي را درباره ائمهي اطهار (ع) اجرا كرده كه از معروفترين آنها ميتوان به "يا فاطمه بنت نبي" اشاره كرد.
وي فرزند سوم خانواده بود و چهار فرزند به نامهاي نويد، نازنين، نامي و نينا از او به یادگار مانده است .
زنده یاد ناصر عبداللهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و سپس به تهران منتقل و در 29 آذر 1385 در بيمارستان شهيد هاشمينژاد تهران درگذشت.
وی برای همیشه در آرام گاه ابدی خویش در قطعه هنرمندان بهشتزهرا ، در ۲۰ كيلومتري بندرعباس آرام گرفت.
روحش شاد و یادش گرامی باد
پی نوشت :
1.پاییز غم انگیزه
2. ملودی ترانهی ناصریا سال ۱۳۷۶ ساخته شد. شعر این آهنگ به گویش بندری است و به گفته زنده یاد ناصرعبداللهی هدف از ساخت آن اعتراض ضد ظلم در جهان و نیز همدردی با ستمدیدگان جهان بودهاست. بر اساس متن شعر ناصریا اگر كسی به اسم ناصر بودن قصد یاری مظلومی را داشتهباشد پس از تحمل سختی بسیار و دشواریهای این راه در پایان پیروز خواهد شد.
3. ناصر عبداللهی:(( با زندگی حال نمی کنم))!
4. ناصر عبداللهی به روایت ناصر عبداللهی
5. کودکان خیابانی و ناصر عبداللهی
7. دلتنگ ناصریا
و ناگهان...
اين يك گزارش "هرم وارونه"
يك پينوشت
و يك هامش
- نيست.
اين يك حقيقت است
منم
يك خبرنگار.
يك ناشناس
نامتعارف
نا...
يك موج مستقل، كه به دريا
- ميگويد:
بر شانههاي من بنشين
- تا ...
از كج شدن
- به جانب خود حتا –
پرهيز ميكنم، كه نلغزد دريا...
پرهيز ميكنم، كه نگردم
پرهيز ميكنم كه نيافتم
- و ناگهان...
يك ناشناس ِ متعارف.
يك چشم ِ ناگهان
كه فروميرود مدام
بر عمق استخوان وقايع
و ميشكافد و ميگويد؛
و خود به چشم نميآيد.
اين يك گزارش هرم وارونه
با حفظ مرزهاي مصالح، نيست.
اين يك حقيقت است
منم
يك خبرنگار.
يك متهم به رد شدن از مرز ِ...
يك عقل منفصل كه زبانش را...
يك چشم ناگهان، كه پس از مرگ خويش نيز
از كج شدن، تمام جهان را
- پرهيز ميدهد.
از كج شدن ميان دو باند فرودگان
يا كج شدن ميان زمين و خدا
- و يا ...
...
(محمدعلي محمدي - م. ريحان)

ایسنا:قيصر امينپور هرچند هميشه از مصاحبه گريزان بود؛ اما رسانهها هيچگاه از نامش نميگذشتند. امروز هم خبرها با او شروع شد؛ اما اينبار خبر، خبر رفتن بود... قيصر امينپور «دستور زبان عشق» را سرود و از دنيا رفت.
او آخرين مجموعهي شعرش را مردادماه بهدست علاقهمندان رساند. اين آخريها كارهاي چاپنشدهي سيدحسن حسيني را به سرانجام رساند و هنوز قرار بود كليات حسيني فقيد زير نظر او منتشر شود؛ اما... اين شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد امروز سهشنبه هشتم آبانماه در حاليكه چندماهي بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سالها درد و بيماري بر اثر ايست قلبي درگذشت. امينپور چند سال پيش عمل پيوند كليه انجام داده بود و چندي قبل نيز يك جراحي قلب را پشت سر گذاشت. عضو پيوستهي فرهنگستان زبان و ادب فارسي شامگاه گذشته در پي احساس درد به بيمارستان دي تهران مراجعه كرد؛ اما ديگر بيماري را تاب نياورد و همانجا چشم از دنيا فروبست.
آثار قيصر امينپور
«دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در كوچهي آفتاب» (1363)، «آينههاي ناگهان» (1372) و «گلها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعههاي شعر اين شاعر براي بزرگسالان هستند. «گزينهي اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شد.
همچنين «توفان در پرانتز» (نثر ادبي) و «منظومهي ظهر روز دهم» (براي نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (براي نوجوانان) (1368)، «بيبال پريدن» (نثر ادبي براي نوجوانان) و «گفتوگوهاي بيگفتوگو» (1370)، «بهقول پرستو» (براي نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوري در شعر معاصر» (1383) از ديگر آثار امينپور هستند.
نگاهي به زندگي قيصر امينپور
قيصر امينپور دوم ارديبهشتماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در زداگاهش گذراند و دورهي راهنمايي و دبيرستان را در دزفول سپري كرد. سال 1357 در رشتهي دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد؛ اما يك سال بعد، از اين رشته انصراف داد و به دانشكدهي علوم اجتماعي همين دانشگاه رفت.
در همان سال در شكلگيري حلقهي هنر و انديشهي اسلامي با افرادي چون سيدحسن حسيني، سلمان هراتي، محسن مخملباف، حسامالدين سراج، محمدعلي محمدي، يوسفعلي ميرشكاك، حسين خسروجردي و... همكاري داشت (گروهي كه بنيانگذاران جوان حوزهي هنري نام گرفتند و بعدترها چهرههايي چون سهيل محمودي، ساعد باقري، محمدرضا عبدالملكيان، عبدالجبار كاكايي، فاطمه راكعي و عليرضا قزوه نيز به آنان پيوستند). البته هشت سال بعد يعني در سال 1366، بههمراه بسياري از همدورهييهايش، از حوزهي هنري خارج شد. از ديگر نهادهايي كه قيصر امينپور در شكلگيري آنها نقش داشت، به تشكيل دفتر شعر جوان در سال 1368 ميتوان اشاره كرد.
او در سال 1363 مجددا رشتهي تحصيلي خود را تغيير داد و در رشتهي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول شد؛ تا اينكه در سال 1369 تحصيل در دورهي دكتري اين رشته را آغاز كرد و دفاع از رسالهي پاياننامهاش ـ با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني و همكاري دكتر اسماعيل حاكمي و دكتر تقي پورنامداريان ـ با عنوان "سنت و نوآوري در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.
دكتر امينپور كه تجربهي تدريس در مقطع راهنمايي را در فاصلهي سالهاي 1360 تا 1362 در كارنامهي خود داشت، از سال 1367 نيز به تدريس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدريس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برميگردد. امينپور مدتي نيز به فعاليتهاي مطبوعاتي اشتغال داشت.
روحش شاد و یادش گرامی
پروردگارا
به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم ،
بینشی ده
تا تفاوت این دو را بدانم،
مرا فهم ده
نا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن
در راستای میل من رفتار کنند.
جبران خلیل جبران
از کویر آمد
اندر سکوت شب ، آمد یکی فریاد....................از روز آزادی ، او قصه ها سر داد
اندر سکوت شب ، آمد یکی خورشید...............او از کویر آمد ، بر دشت ها تابید
چون فاتح بی پروا ، از سنگ ها رویید.............درراه محرومان،هرگز نشد نومید
اوازبرای ناس،تا پای جان کوشید.............برامت تشنه،چون چشمه ای جوشید
از دشمن تزویر ، او خصم زور وزر................در راه محرومان ، او بود چون "بوذر"
در اوج گمراهی ، برخاست از ارشاد................جنگید با ظلمت ، جنگید با بیداد
شعر: شهید مهدی رجب بیگی
من چگونه اندیشیدن را از اندیشه ی تو آموختم.
ایثار کردن را در دستان سبز تو رویت کردم .
و چگونه خوب بودن را از تو وام گرفتم .
به بهانه ی روز معطرت ، سپاس می گذارم
تمامی رنج ها و خستگی هایت را .
" روزت مبارک "
سبز می مانی
سپیدی می بخشی
سرخ می درخشی ؛
ایرانی...
چند روز دیگر سال 85به پایان می رسد و سال جدید(86) آغاز می شود. اما سالي كه گذشت،برای اهل قلم و هنر(موسیقی ، سینما و تلویزیون) خوب نبود.در اين سال کشور عزیزمان ، چهرههاي جاودانی را در این حوزه ها از دست داد.
از این چهره های جاودان ،می توان به:
ناصر عبداللهي ( خواننده و آهنگساز ، که 29 آذر ماه در سن 37 سالگي به ديار باقي شتافت. او به دليل از كار افتادن كليه در بيمارستان بستري شد؛ به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و با انتقال به تهران درگذشت. او سال 1375 از بندر عباس به تهران آمد و با خواندن ترانهاي به نام "ناصريا" به شهرت مردمی دست يافت. آلبومهاي "عشق است "، "دوستت دارم "، "بوي شرجي"،"هوای حوا" و همچنین آلبوم "ماندگار" که بعد از مرگش مجوز گرفت، از او به يادگار مانده است. او همچنين ترانههايي را درباره ائمهي اطهار (ع) اجرا كرده كه از معروفترين آنها ميتوان به "يا فاطمه بنت نبي" اشاره كرد. )
بابك بيات(آهنگساز 60 ساله ای که از كارهاي ماندگار او ميتوان به كشتي آنجليكا، عروس، نقطه ضعف، اتوبوس، ولايت عشق، پهلوانان نميميرند، جهان پهلوان تختی و افسانهي سلطان و شبان و... اشاره كرد. )
رسول ملاقليپور( این كارگردان نامی ، متولد 1334 بود و آخرين ساختهي وي با نام "ميم مثل مادر" از فيلمهاي مطرح اكران شده بود. فيلمهاي كوتاه او "شاه كوچك"، "فتحالمبين" و "سقاي تشنه لب" است. "پرواز در شب"، "بلمي بهسوي ساحل"، "افق"، "سفر به چزابه"، "تا آخرين نفس"، "كمكم كن"، "قارچ سمي"، "مزرعه پدري"، "هيوا"، "نسل سوخته" از جمله آثار بلند سينمايي اوست)
پرويز ياحقي( نوازندهي پيشكسوت ويولن که در سن 79 سالگي درگذشت. )
عمران صلاحي(شاعر و طنزپرداز که به علت سكتهي قلبي در تهران دار فاني را در سن 60سالگي وداع گفت. عمران صلاحي متولد اسفندماه سال 1325 كارش را با مجلهي «توفيق» شروع كرد و آنجا با پرويز شاپور آشنا شد. او سالها در مطبوعات ازجمله «گلآقا» طنز مينوشت).
پوپك گلدره( او كه در پي سانحه تصادف رانندگي به اغما رفته بود، در سن 34 سالگي درگذشت. اين بازيگر سينما و تلويزيون كه در فيلمهايي چون موج مرده، دنياي شيرين دريا، سيندرلا، آخر بازي، مرواريد سرخ به ايفاي نقش پرداخته است، آخرين بازي نيمهكارشهاش در سريال نرگس در ذهن مردم ايران ماندگار شد. )
مسعود بختياري( خواننده و ترانهسراي ايراني 20 مهرماه سال 1319 در لالي متولد شد، و در سن 66سالگي در بيمارستان كسري كرج دار فاني را وداع گفت).
جعفر بزرگي( بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر، در سن 90 سالگي، پنجم مرداد دارفاني را وداع گفت. بزرگي از قديميترين بازيگران تئاتر، سينما و تلويزيون ايران بود. اين هنرمند، صداي دلنشيني هم داشت، آهنگ معروف و به يادماندني «مرغ سحر» يكي از كارهاي زيباي او بود. )
منوچهر آتشي( در سن 74 سالگي درگذشت و در زادگاهش - بوشهر - آرام گرفت. نخستين مجموعهي شعر او با عنوان «آهنگ ديگر» در سال 1339 در تهران چاپ شد. «آواز خاك»، «ديدار در فلق»، «وصف گل سوري»، «گندم و گيلاس»، «زيباتر از شكل قديم جهان»، «چه تلخ است اين سيب» و «حادثه در بامداد» ازجمله مجموعههاي شعر منتشرشدهي آتشي هستند و ترجمههاي آثاري چون «دلاله» (تورنتون وايلدر)، «لنين» (ماياكوفسكي) و «فونتامارا» (ايگناتسيو سيلونه) نيز در كارنامهي ادبي او بهچشم ميخورند. آتشي همچنين پنج كتاب نقد بر آثار نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و سهراب سپهري منتشر كرد.)
حسين كسبيان( هنرمند پيشكسوت تئاتر، سينما و تلويزيون در آستانه 73 سالگي بهخاطر بيماري نسبتا طولانياش در گذشت.)
محمود اعتمادزاده (م.ا. بهآذين مترجم پيشكسوت - که همه او را با ترجمههايش ميشناسند، دهم خردادماه آخرين بهار زندگياش را ديد و رفت. بهآذين با چاپ داستانهاي بيشمار و ترجمههاي باارزشي از آثار مشهور جهاني از برجستهترين چهرههاي ادبيات معاصرمان محسوب ميشود. در اينباره به «بابا گوريو»، «زنبق دره»، «چرم ساغري»، «دخترعمو بت» از اونوره دو بالزاك، «اتللو» و «هاملت» از شكسپير، «ژان كريستف» و «جان شيفته» از رومن رولان، «دن آرام» و «زمين نوآباد» از ميخاييل شولوخوف، «استثنا و قاعده» از برتولت برشت و... ميتوان اشاره كرد. او در عرصه روزنامهنگاري نيز فعال بود و مدتي سردبير «پيام نوين» و «كتاب هفته» (مربوط به سالهاي پيش از انقلاب) بود. )
نرسي گرگيا( بازيگر سينما و تلويزيون ايران، در سن 68 سالگي بر اثر عارضه قلبي درگذشت. )
احمد قدكچيان( بازيگر سينما و تلويزيون، متولد 1299 در تهران )
محمدرضا آغاسي (- شاعر مثنويسراي اهل بيت (ع) و دفاع مقدس - نيز سوم خردادماه پس از يك عمل جراحي قلب درگذشت. )
همچنین به دو روحانی بزرگوار
حجتالاسلام والمسلمين علي دواني(يکي از تاريخنگاران برجسته اسلام و تشيع، در پايان يك عمر تحقيق، تأليف، ترجمه و تدريس، دار فاني را وداع گفت. دواني تا درجهي اجتهاد در حوزهي علميهي قم تحصيل كرد و بيش از يكصد و 10 اثر را در زمينهي تأليف و ترجمه از خود برجاي گذاشت. )
آيتالله حاج شيخ محمدتقي بهلول ( تاريخ زندهي حماسهي مسجد گوهرشاد ،مردادماه درگذشت. محمدتقي بهلول در واقعه قيام مسجد گوهرشاد با سخنراني پرشور خود نقش اول را در قيام مردمي داشت.)
اشاره کرد.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
هی تو بزرگ تر می شوی
هی دنیا کوچک تر
هی تو بزرگ تر می شوی
هی دنیا کوچک تر
هی تو بزرگ تر
دنیا کوچک تر...
تو بزرگ تر
دنیا کوچک تر...
تو
دنیا
تو...
و تو
دیگر در دنیا نمی گنجی...
شعر:فاطمه راکعی
استاد غلامحسین بنان استادآواز ایران درسال 1290 در تهران به دنیا آمد . پدرش کریم بنان الدوله نوری ومادرش دختر شاهزاده محمدتقی میرزا رکنی (رکن الدوله) بود. وی از شش سالگی بنا به سفارش استاد" نی داوود" به خوانندگی و نوازندگی پیانو پرداخت . بنان از کودکی نغمه های دل انگیز می خواند . وی در نوجوانی علاوه بر استفاده از راهنمایی های مادرش که پیانو را خوب می نواخت ، به نزد موسیقیدان خوش آوازی به نام ضیاء الذاکرین در آمد و با موسیقی ملی ایرانی آشنا شد . وی سپس برای تکمیل فن خوانندگی از محضر ناصر سیف بهره های فراوانی برد . بنان درسال 1321 رسما خوانندگی در رادیو را آغاز کرد . او در همین دوران بیشتر آواز می خواند و علاقه ای به خواندن آهنگهای ضربی نداشت ولی با شنیدن آثاری موسیقی ملی ایران تا حدودی به این سمت کشیده شد و تصمیم گرفت که در این حوزه نیز فعالیت نماید . وی در این مسیر به فراگیری ردیف های مختلف آوازی پرداخت و سعی وافری در این زمینه مبذول داشت . بنان با همکاری ارکستر شماره یک رادیو و ارشادات داوود پیر نیا بر نامه گلهای جاویدان را آغاز نمود و در طول زندگی هنری خویش به ارایه بیش از 450 قطعه موسیقایی و آوازی پرداخت . استادان او در این مسیر عبارت بودن از موسی معروفی ، صبا ، روح الله خالقی ، مرتضی محجوبی . وی در سال 1332 به پیشنهاد خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد وبه سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد ودر سال 1334رئیس شورای موسیقی رادیو شد.از مشهورترین و ماندگارترین آثار او می توان به اثر الهه ناز اشاره کرد. استاد بنان سرانجام در(چنین روزی) هشتم اسفند سال 1364 بر اثر ضعف در جهاز هاضمه دار فانی را وداع گفت .
داشتم کتاب ((صادق هدایت در بوته ی نقد و نظر ))را می خواندم .بر حسب اتفاق امروز مصادف با تولدصادق هدایت است . لازم دیدم که قسمتهایی از زندگی نامه این نویسنده که در کتاب آورده شده است را بنویسم.
در سال 1281 در تهران به دنیا آمد . پدرش هدایت قلی خان هدایت و مادرش خانم زیورالملک هدایت بود. او پس از طی دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران و دوره دبیرستان در دارالفنون ، وارد مدرسه سن لویی تهران شد و در آنجا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا یافت .وی در سال 1305 با استفاده از بورس دولتی برای ادامه تحصیل وارد بلژیک شد ودر دانشگاه گان به تحصیل مشغول شد . او پس از مدتی آنجا را به قصد فرانسه رها کرد و به فرانسه رفت اما در فرانسه به دلیل مشکلات روحی و فکری خود دست به خودکشی زد اما وی را نجات دادند. او در سال 1309 عازم تهران شد و به استخدام دولتی در آمد . هدایت در همین دوره نوشتن را جدی گرفت و به نگارش آثار داستانی پرداخت . شاید به همین دلیل بود که نمی توانست در یک محیط باقی بماند و هر از گاهی از کار خود استعفا می کرد . او در سال 1314 عازم هند شد ودر آنجا زبان پهلوی را به طور کامل آموخت . وی پس از آن به عنوان مترجم آثار ادبی و هنری در دانشکده هنر های زیبا مشغول به کار شد و مدتی بعد نیز به جمع نویسندگان مجله ادبی سخن پیوست . هدایت پس از مدتی به فرانسه بازگشت و نهایتا بر اثر ناملایمات روحی در نوزدهم فروردین 1330 در همین شهر با گاز خودکشی کرد . او را در قبر ستان پرلاشز در پاریس دفن کردند . از آثار او می توان به رباعیات خیام ، مجموعه «سایه روشن» شامل س.گ.ل.ل ، زنی که مردش را گم کرد ، عروسک پشت پرده ، آفرینگان ، شبهای ورامین ، آخرین لبخند ، پدران آدم ، مجموعه «سگ ولگرد»شامل سگ ولگرد ، دن خوان ، کرج ، بن بست ، کاتیا ، تخت ابونصر ، تجلی ، تاریکخانه میهن پرست ، مجموعه «زنده بگور»شامل زنده بگور ، حاجی مراد، اسیر فرانسوی ، داود گوژ پشت مادلن ، آتش پرست ، آبجی خانم ، مرده خورها ، آب زندگی ، مجموعه «سه قطره خون» شامل : سه قطره خون ، گرداب ، داش آکل ، آینه شکسته ، طلب آمرزش ، لاله ، صورتکها ، چنگال ، مردی که نفسش را کشت ، گجسته دژ ، علویه خانم و مقالاتی در موضوعات مختلف در نشریات ادبی- هنری اشاره کرد . مهمترین اثر او که بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است« بوف کور» نام دارد . هدایت در این اثر به یک کشف اندیشمندانه با نگاهی سوررئالیستی و گاه ابزورد به دنیای پیرامونی خود می نگرد.
جميله كديور:می خواستم در مورد مسائل روز بنویسم.دستم پیش نرفت.
خواستم در مورد شب یلدا بنویسم ، باز نتوانستم.
سراغ خبرها رفتم ببینم چه نکته درخور تاملی برای نوشتن می یابم. ناگهان نگاهم روی خبر درگذشت
ناصر عبداللهی خیره ماند.
صدایش گرم و دلنشین بود. شاید اصالت جنوبی اش به صدایش عمق بیشتری می داد.چند سال پیش
در برنامه ی خیریه ما (وفاق سبز) در حمایت از زنان و کودکان بی سرپرست شرکت کرد و شور آفرید.
شعرهایش تامل برانگیز بود و آهنگ هایش به یاد ماندنی. وقتی می خواند "دل من یه روز به دریا زد و
رفت" فکر نمی کردم اینقدردر رفتن شتاب داشته باشد.
خدایش رحمت کند که باب جدیدی در موسیقی در بین جوانان باز کرد.

ناصر عبداللهي خواننده و آهنگساز، ظهر امروز ـ 29 آذر ماه ـ در سن 37 سالگي به ديار باقي
شتافت.
عبداللهي كه در نخستين روزهاي آذر ماه در كما بسر ميبرد، امروز در بيمارستان شهيد
هاشمينژاد ودر هنگام اذان ظهر درگذشت.
ناصر عبداللهي در دهم دي ماه 1349 در بندرعباس به دنيا آمد و تحصيلات خود را در
بندرعباس گذراند و فعاليتهاي هنري خود را از سالهاي نوجواني در صدا و سيما و حوزه
هنري سازمان تبليغات اسلامي و امو تربيتي استان هرمزگان آغاز كرد.
از استاد او ميتوان به برادر بزرگش محمد طيب عبداللهي، رضا روضه خوان و احمد تهدي از
اساتيد موسيقي جنوب اشاره كرد. او سال 1375 از بندر عباس به تهران آمد.
وي با خوانندن ترانهاي به نام « ناصريا » به شهرت مردم دست يافت و از جمله آلبومهاي او
ميتوان به "عشق است "،"دوستت دارم "، هوای حوا و "بوي شرجي" اشاره كرد.
اين هنرمند فقيد همچنين ترانههايي را درباره ائمه اطهار اجرا كرده كه از معروفترين آنها
مي توان به "يا فاطمه بنت نبي" اشاره كرد.
ناصر عبدالهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار
افتادن كليه بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس
منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و هفتهي گذشته به بيمارستان شهيد
هاشمينژادتهران منتقل شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.
يار دبستاني من / با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما / بغض من و آه مني
حك شده اسم من و تو / رو تن اين تخته سياه
تركه بيداد و ستم هنوز مونده رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما / هرزه تمام علفاش
خوب اگر خوب بد اگه بد / مرده دلاي آدماش
دست من و تو بايد اين / پرده ها رو پاره كنه
كي مي تونه جز من و تو / درد مارو چاره كنه
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظهي اول،كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان،
جهان را با همه زيبايي و زشتي،بروي يكدگر ويرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه ي صدها گرسنه،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم،
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آن دم،بر لب پيمانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم يكي عريان و لرزان،ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين،
زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده،
پاره پاره در كف زاهد نمايان،سجه ي صد دانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان،
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو،آواره ديوانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان،دل عشاق سرگردان،
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
به عرش كبريايي،با همه صبر خدايي،تا كه مي ديدم عزيز نا بجايي،ناز بر يك
نا روا گرديده خواري مي فروشد،
گردش اين چرخ را وارونه،بي صبرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه میديدم مشوش عارف و عامي،زبرق فتنه ي اين علم عالم سوز مردم كش،
به جز انديشه ي عشق و وفا،معدوم هر فكري،در اين دنياي،پر افسانه مي
كردم.
عجب صبري خدا دارد!
چرا من جاي او باشم؟
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين
مخلوق را دارد!
وگرنه من به جاي او چو بودم،يكنفس كي عادلانه سازشي،
با جاهل و فرزانه مي كردم؟
عجب صبري خدا دارد!
عجب صبري خدا دارد!
استاد معینی کرمانشاهی
میلاد متبرک داماد نبی اکرم ، محبوب فاطمه، بانی ولایت، شهسوار اسلام ،
شیر بیابان نجف، امیر عارفان ومظلومان،نور چشم عاشقان،
حضرت علی علیه السلام
را به تمام عاشقان زمان و بویژه شیعیان جهان و همچنین
روز خبرنگار را به تمامی دوستان خبرنگارم تبریک می گویم.
حرفهای ما هنوز نا تمام…
تا نگاه می کنی…
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی…
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
قیصر امین پور
روز مادر بر همه مادران ایران زمین مبارک باد



اين شعر را خيلي دوست دارم و به آن علاقه دارم.آقاي نادر نادرپور اين شعر را سروديده اند.
پيكر تراش پيرم و با تيشه ي خيال
يك شب تو را ز مرمر شعر آفريده ام
تا در نگين چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سيه را خريده ام
بر قامتت كه وسوسه شست و شو در اوست
پاشيده ام شراب كف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ايمني دهم
دزديده ام ز چشم حسودان نگاه را
تا پيچ و تاب قد تو را دلنشين كنم
دست از سر نياز به هر سو گشاده ام
از هر زني تراشه تني وام كرده ام
از هر قدي كرشمه ي رقصي ربوده ام
اما تو آن بتي كه به بت ساز ننگرد
در پيش پاي خويش به خاكم فكنده اي
مست از مي غروري و دور از غم مني
گويي دل از كسي كه تو ر
زنهار زان كه در پس اين پرده نياز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
يك شب كه خشم عشق تو ديوانه ام كند
بينند سايه ها كه تو را هم شكسته ام
متن زير را روي جلد كتاب رمان شاهدخت سرزمين ابديت نوشته ي آرش حجازي خواندم. برايم جالب بود.شايد براي شما هم جالب باشد.
مگر مي شود آدم فقط يك بار عاشق بشود؟ عشق ابدي فقط حرف است. پيش مي آيد كه آدم خيلي خاطر كسي را بخواهد.اما هميشه وقتي آدم فكر مي كند كه دلش سخت پيش يكي گرفتار است.يك دفعه يك جايي مي بيند كه دلش .ته دلش براي يكي ديگر هم مي لرزد. اگر باوفا باشد.مي لغزد و همه عمرش عذاب گناه بر دلش مي ماند. هيچ كس حكمتش را نمي داند... حالا با خود آدم است كه حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را. يكي را بايد انتخاب كند.فرار ندارد...
هر صبح طلعت دل افروز خورشيد با يك دنيا شكوه و زيبايي با تاجي از طلا و ياقوت از ميان پرنيان ابرها جلوه ميكند و نسبم بهشتي با عطر مست كننده اش روح را نشاط مي بخشد گل ياس در موج خيال انگيزي از نور خورشيد با بوسه شيرين نسيم چشم به جهان ميگشايد و لبهاي ظريف و بيرنگش را به خنده باز ميكند .
پرنده اي كوچك با سرود ي بهشتي مقدمش را خوش مي گويد و مادر سپيدموي ابر گردن بندي از ژاله هاي درختان بهاري بر سينه بلورينش مياويزد و اندام دلارايش باهنگ نسيم نرم نرمك ميرقصد و صفا و پاكي از چهره روشنش ميبارد. چه خوشبخت است او كه هنوز با زشتيها و دردها و رنجهاي زندگي آشنا نشده است. و پاك و معصوم به آسمان ميخندد . چه سعادتمند است او كه ترا مانند است . ترا اي گل زيباي زندگي كه او درآستانه سپيده دم زندگي هستي و چون او در آغوش دريايي از زيبايها غرق شده اي .
او را مي بيني كه چگونه با وجود تلخي سر انجام خويش بروي زندگي ابرها و آسمان مي خندد. او پايان تلخ زندگي و غروب غم انگيز حيات را ميداند به همين سبب از حال غافل نيست و يكدم لب از خنده فرو نمي بندد. ميداند كه همين نسيم نرم و ملايم روزي با تازيانه هاي خويش قامت دلاراي او را به لرزه در مي آورد .
بوسه هاي گرم خورشيد جاي خود را به سيلي مي دهند. پروانه هاي سپيد با بوسه هاي گرم خود او را مي فريبند و تركش مي گويند . زنبورهاي طلايي از شيريني لبانش كام مي گيرند و ميگريزند .
او همه اينها را ميداند اما باز لحظه اي نشاط خود را از دست نمي دهد و ميخندد. جواني و نشاط توهم مانند گل ياس است . پس چون او بروي زندگي بخند .
گرچه زندگي مارا ميان امواج خويش سرگردان و پريشان مي كند اما در دل ان صدفهاي پربها و درخشان نهفته اند . در دل تلاشها و جستجو هاي زندگاني نيز سعادت موج مي زند. هنگام سپيده دم از خواب گران بر خيز و زيبايي دل انگيز گيتي را تماشا كن .
اين زيباييها مال تو هستند . كسي انها را از تو باز نخواهد گرفت . درختهاي زرد پاييزي را بنگر كه با برگهاي لرزنده چون شمع دانهايي هستند كه در شاخه آنها صدها
شعله طلايي مي لرزند و با نفس دختر نسيم شعله ها به تدريج يكي بعد از ديگري خاموش مي شوند.
ابر هاي سپيد اين گلهاي قشنگ اسماني نوازشگر چشمان تو هستند و براي لذت توآفريده شده اند .
ديدن اين زيبايی ها سعادت بزرگي است كه لبها را به خنده مي گشايد و ئوح را پرواز مي دهد . اي گل زيباي زندگي لبهايت را بگشا تا ژاله دندانهايت يك دنيا برق شكوه به چهره پاكت بدهد و قلب كوچكت را روشن گردانند .
پنجه هاي ظريف خيال را بر تار حسرت ملغزان و اندوه بيهئده را بر خود راه مده كه نسيم دل انگيز صبح لبهاي شكوه آرزو را براي خنديدن ياري خواهد كرد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|