جان نباشد جز خبر در آزمون ×××××××××××××هر که را افزون خبر جانش فزون |
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند ای به قربان تو گردم که تو حج فقرایی
میلاد سبز ترین غزل آفرینش
هشتمین چراغ راه ولایت
چشم امید نا امیدان
ضامن آهو
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام
بر تمامی دوستان مبارک باد.
نگاهی گذرا بر زندگانی امام رضا (ع)
امام رضا (ع) در روز جمعه، يا پنجشنبه 11 ذى حجه يا ذى قعده يا ربيع الاول سال 153 يا 148 هجرى در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت. بنابراين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده يا پنجسال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشنبه آخر صفر يا 17 يا 21 ماه مبارك رمضان يا 18 جمادى الاولى يا 23 ذى قعده يا آخر همين ماه در سال 203 يا 206 يا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد قول صحيح آن است كه امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در يكى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد.
با تاريخهاى مختلفى كه نقل شد، عمر آن حضرت 48 يا 47 يا 50 يا 51 سال و 49 يا 79 روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10 روز بوده است. اما برخى كه سن آن حضرت را 55 يا 52 يا 49 سال دانستهاند، سخنشان با هيچ يك از اقوال و روايات، منطبق نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشات گرفته كه سال ناقص را به عنوان يكسال كامل حساب كردهاند. از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا است كه گفته است: ميلاد امام رضا (ع) در 11 ربيع الاول سال 153 و وفات وى در 21 رمضان سال 203 بوده و با اين حساب آن حضرت 49 سال و شش ماه در اين جهان زيسته است. مطابق آنچه صدوق نقل كرده، عمر آن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز مىشود و منشا اين اشتباه را بايد عدم دقت در جمع و تفريق اعداد دانستشيخ مفيد نيز مرتكب اين اشتباه شده است و ما در حواشيهاى خود بر كتاب المجالس السنيه متذكر اين خطا شدهايم.
بنابر گفته مولف مطالب السؤول، امام رضا (ع) 24 سال و چند ماه و بنابر قول ابن خشاب 24 سال و 10 ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد. لكن مطابق آنچه گفته شد، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال يا 29 سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانكه در مطالب السؤول نيز آمده، 25 سال زيسته است و نيز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بيستسال در جهان زندگى كرد. چنانكه شيخ مفيد نيز در ارشاد همين قول را گفته است. برخى نيز اين مدت را بيستسال و دو ماه، يا يستسال و نه ماه، يا بيستسال و چهار ماه، يا بيست و يكسال و 11 ماه، ذكر كردهاند كه اين مدت، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است. در طول اين مدت آن حضرت دنباله حكومت هارون رشيد را كه ده سال و بيست و پنج روز بود درك كرد. سپس امين از سلطنتخلع شد و عمويش ابراهيم بن مهدى براى مدت بيست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امين بر او خروج كرد و براى وى از مردم بيعت گرفته شد و يكسال و هفت ماه حكومت كرد ولى به دست طاهر بن حسين كشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تكيه زد و بيستسال حكومت كرد. امام رضا (ع) پس از گذشت پنجيا هشتسال از خلافت مامون به شهادت رسيد.
در مطالب السؤول گفته شده است كه: مادر آن حضرت كنيزى بود. كه خيزران مرسى نام داشت. برخى نام وى را شقراء نوبيه، ذكر كردهاند كه اروى، اسم او و شقراء لقب وى بوده است.
طبرسى در اعلام الورى گويد: مادرش كنيزى بود به نام نجمه كه به وى ام البنين مىگفتند. برخى نام مادر آن حضرت را سكن نوبيه و تكتم، نيز گفتهاند. حاكم ابو على گويد: از جمله شواهدى كه دلالت دارد نام مادر امام رضا (ع) تكتم بود، سخن شاعرى است كه در مدح آن حضرت فرموده است:
الا ان خير الناس نفسا و والدا
و رهطا و اجدادا على المعظم
اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا
اماما يودى حجة الله تكتم
ابو بكر گويد: عدهاى اين شعر را به عموى ابو ابراهيم بن عباس منسوب ساختهاند و من آن را روايت نمىكنم و روايت و سماع اين شعر براى من واقع نشده بنابراين نه آن را اثبات مىكنم و نه ابطال. وى همچنين گويد: تكتم از اسامى زنان عرب است و در اشعار بسيارى به كار رفته است. از جمله در اين بيت:
«طاف الخيالان فزادا سقما
خيال تكنى و خيال تكتما»
فيروز آبادى نيز بر اين اظهار نظر صحه گذارده و گفته است: تكنى و تكتم به صورت مجهول، هر يك از نامهاى زنان است.
كنيه آن حضرت را ابو الحسن و نيز ابو الحسن ثانى خواندهاند. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين روايتى نقل كرده و مبنى بر آن كه كنيه آن حضرت، ابو بكر بوده است. وى به سند خود از عيسى بن مهران از ابو صلت هروى نقل كرده است كه گفت: روزى مامون از من پرسشى كرد. گفتم: ابو بكر در اين باره چنين و چنان گفته است. مامون پرسيد: كدام ابو بكر؟ابو بكر ما يا ابو بكر اهل سنت؟گفتم، ابو بكر ما. پس عيسى از ابو صلت پرسيد: ابو بكر شما كيست؟پاسخ داد: على بن موسى الرضاست كه بدين كنيه خوانده مىشود.
در كتاب مطالب السؤول در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضى و وفى، كه مشهورترين آنها رضاست. در فصول المهمة نيز مشابه اين مطلب آمده با اين تفاوت كه در آنجا به جاى القاب رضى و وفى، زكى و ولى ياد شده است. در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است: احمد بزنطى گويد: بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند كه او از خدا در آسمانش رضا بود و براى پيامبر و ائمه در زمين رضا بود. و نيز گفتهاند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وى را رضا ناميدند. همچنين گفتهاند: چون مامون بدان حضرت، رضايت داد وى را رضا گفتند.
در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله»بود و در كافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است كه فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قوة الا بالله»است. صدوق نيز در عيون گويد: نقش انگشترى آن حضرت«وليى الله»بود.
كمال الدين محمد بن طلحه در مطالب السؤول گويد: آن حضرت شش فرزند داشت. پنج پسر و يك دختر. نام فرزندان وى چنين است: محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهيم، حسن و عايشه».
عبد العزيز بن اخضر جنابذى در معالم العتره و ابن خشاب در مواليد اهل البيت و ابو نعيم در حلية الاوليا نظير همين سخن را گفتهاند. سبط بن جوزى در تذكرة الخواص گويد: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: محمد (امام نهم) ابو جعفر ثانى، جعفر، ابو محمد حسن، ابراهيم و يك دختر. شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: امام رضا (ع) دنيا را بدرود گفت و سراغ نداريم كه از وى فرزندى به جا مانده باشد جز همان پسرش كه بعد از وى به امامت رسيد. يعنى حضرت ابو جعفر محمد بن على (ع) .
ابن شهر آشوب در مناقب مىگويد: امام محمد بن على (ع) تنها فرزند اوست. طبرى در اعلام الورى نويسد: تنها فرزند رضا (ع) پسرش محمد بن على جواد بود لا غير. در كتاب العدد القوية آمده است كه امام رضا (ع) دو پسر داشت كه نام آنها محمد و موسى بود و جز اين دو فرزندى نداشت. همچنين در قرب الاسناد نقل شده است كه بزنطى به حضرت رضا (ع) عرض كرد: من از چند سال پيش درباره جانشين شما پرسش مىكردم و شما هر بار پاسخ مىداديد پس از من پسرم جانشين من خواهد شد. اما اينك خداوند به شما دو پسر عطا كرده است پس كداميك از پسرانتان جانشين شمايند؟
مجلسى نيز در بحار الانوار در باب خوشخويى حديثى از عيون اخبار الرضا (ع) نقل كرده كه در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است.
منبع :
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 141
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
پی نوشت:
شعر زیبای رضا رضا به همراه دانلود آن
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی.
من تو رو نگات کنم، تو هم منو صدا کنی.
قربون چشات برم، از راه دوری اومدم.
جای دوری نمیره، اگه به من نگاه کنی.
دل من زندونیه، تویی که تنها می تونی.
قفسو واکنی و پرنده رو رها کنی.
می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه.
می شه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی.
تو سرت شلوغه و زیردستیات فراوونند.
از خدا میخوام، کمی نیگا به زیرپات کنی.
تو غریبی و منم غریبم، اما...
چی می شه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی.
دوست دارم تو ایونِ آینه ات از صبح تا غروب.
من با تو صفا کنم، تو هم منو دعا کنی.
به وفای کفترای حرمت.
من می خوام کفتری باشم، که تنها تو منو هوا کنی.
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم می رم.
دوست دارم تا من میام، زود گره ها رو واکنی.
صد هزار دفعه هم شده پای ضریح زار می زنم.
تا یه بار دلت بسوزه، دردامو دوا کنی.
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب.
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی.
تمام شد .
پي نوشت :
۱. يه شب ميون بارون غرورم رو شکستند...
۲.در رابطه با خدمت سربازيم در آينده حتما مطالبي مي نويسم.
۳.يادش بخير ،انگار همين ديروز بود که مطلبي با عنوان خداحافظ نوشتم از اون روزتقریبا ۱۸ ماه ميگذره![]()
فرزندان من،دوستان من!
اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام.
هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم.من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم.
هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم.
پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد. ..

*روز خبرنگار مبارك*
خبرنگاري يعني هنرمندي، عشقورزي و تعهد داشتن
ايسنا : من خبرنگارم؛ ميدانم نميشود خبرنگار بود و در برابر طوفان مشكلات ايستادگي نكرد، اصلا خبرنگاري يعني همين، يعني تحمل، يعني حسي ميان بودن و نبودن، ميان هستها و نيستها؛ خبرنگاري يعني هميشه در حال دويدن، نوشتن، جستوجو با يك ضبط صوت، يک دوربين، يک خودکار و يک برگه سفيد... و بزرگترين ابزارم يک جسارت بزرگ است و يک دل طوفاني.
در هياهوي نامگذاري روزها و هفتهها به روز خبرنگار كه ميرسم، يادم ميآيد 17 مردادماه يادآور پاكبازي خبرنگاري است كه در راه هدف والاي خود كه همان پيامرساني صادقانه و آگاهيبخشي است، جان خويش را تقديم كرد.
محمود صارمي، خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران در مردادماه سال 1377 به همراه هشت نفر از اعضاي کنسولگري ايران در مزار شريف افغانستان توسط نيروهاي افراطي طالبان به شهادت رسيد و اين خبر بهانهاي براي پاسداشت ياد خبرنگاران در ايران شده است.
ميگويند خبرنگاران همواره در برابر شدايد و سختيهاي نانوشته قرار دارند و بايد با ورود به تمام عرصههاي جامعه قرائتي متفاوت از آن داشته و جامعه را از خواب بيدار كنند و تصويري بسازند كه نه با عوامفريبي و قشرگرايي نسبتي داشته و نه بويي از تملق و چاپلوسي صاحبان قدرت دارد.
شنيدهام خبرنگاران از آن جهت شايسته تجليل و تقديرند كه تمام وجود و توانايي فكري و قلمي خود را در راه خدمت به مردم و اطلاعرساني و آگاهيبخشي به آنها، در طبق اخلاص مينهند.
گفتهاند روز خبرنگار يادآور اراده عمل مجاهدانه مردان و زناني است كه براي بازگويي حقيقت و بازتاباندن واقعيت، پرچم رسالت بزرگ اطلاعرساني را بر دوش گرفته و چراغ راه جامعه خويش گشتهاند كه در پيشاپيش اين سلسله راهيان وادي آگاهي و نيكانديشي، مجاهداني هستند كه در نگارش خبر از خون خويش مايه گذاشتند و در آسمان بلند شهادت و ايثار نام خويش را جاودانه ساختند.
كساني كه خود را فراموش كرده و براي آگاهسازي جامعه همسرنوشت سربازان خط مقدم نبرد ميشوند و نه از خود بلكه از حقيقت ميگويند و خبرنگاري يعني حقگويي و حقجويي و خبرنگاران ما مورخان تاريخي هستند كه با خطرپذيري افتخارآفريني ميكنند.
من يك خبرنگارم و روز خبرنگار، بهانه خوبي است تا کمي هم از خودمان بنويسيم و شايد بهانهاي باشد كه ما روزنامهنگاران به خود بنگريم و شان و جايگاهمان را در جامعه باز تعريف كنيم.
همه بارها و بارها گفته و شنيدهايم كه در منابع ادبي ما قلم راستين در مقابل عشق است که از هم ميشکافد و نشاني از مهر و عشقورزي بر همنوع انساني است؛ آياتي از قرآن كريم به قلم سوگند ياد كرده است و بزرگان گفتهاند قلم عالمان، برتر از خون شهيدان است و مكتب اسلام اولين مكتب الهي به شمار ميرود كه براي قلم قداست قايل شده است.
مگر نه اينكه خبرنگاري، روزنامهنگاري و قلم؛ يعني عشق، يعني حقگويي، يعني مقابله با زور و پنهانکاري، يعني نجات انديشه؛ اينكه در عرصه اطلاعرساني بايد آزاده بود، صادق بود و تنها يک خبرنگار، روزنامهنگار و نويسنده عاشق ميتواند اين رسالت مهم را به انجام رساند.
مگر غير از اين است كه خبرنگاران صادقي كه به شهادت رسيده و جانشان را از دست دادند، نيک ميدانستند اين ميدانها مکانهاي خطرات و دست شستن از جان است و هدفي غير از ثبت جناياتي را دنبال نميکردند که از طرفي آسايش انسانها را هدف قرار دادهاند و از طرف ديگر بوق و کرنايشان گوش فلک را در حمايت از حقوق انسانها کر کرده است؟
پس چرا گاهي جايگاه خبرنگاران راستين كه نه حقالسکوت ميگيرند و نه در برابر زور عقبنشيني ميکنند با آناني که براي نان مينويسند يا آنها كه نوشتن و گفتن را به عرصهاي براي تسويهحسابهاي شخصي و گروهي تبديل كردهاند يكي شده است؟
چرا هر از چندگاهي اهالي برحق قلم و عرصه خبر كه از هستي خود مايه گذاشتند در حوادث ايام به لحاظ ماهيت کارشان مورد بيمهري و قهر قرار ميگيرند؟
در شرايطي كه بالاترين انتظار جامعه از مطبوعات صداقت و شرافت است، تا مبادا يك روزنامهنگار شرافت مطبوعاتي را زير پا بگذارد، اگر ارزش قلم و صداقت خبر حفظ و رعايت نشد چه بايد كرد؟ آيا ترك كردن عرصه بهتر از ادامه دادن است و اگر كسي به هر قيمتي ماند، شايد از حقوقش دفاع شود اما عملش در صورت عدول از ضوابطي هرگز مورد تاييد قرار نگرفت، چه بايد كرد؟ چه كسي جواب اين سوالها را ميداند؟
من خبرنگارم و ميدانم كه نبايد خود را فقط به دست واژهها بسپرم بلكه بايد با بيان واقعيات با دفاع از کيان اين حرفه مقدس بر پايه ارزشهاي اجتماعي، انساني و اسلامي حرمت آن را پاسداري كنم؛ سرمايه من قلم است و بايد بنويسم و تصوير کنم مرگ و خون را، ويراني و فقر را و تمام وقايع خوب و بد اجتماع را به قضاوت بنشينم و همه را آنگونه كه بايد ببينم و حكمش را بر مبناي حقيقتي كه هست اعلام كنم تا ثبت شود تمام آنچه مخاطب حق دارد بداند؛ بله من خبرنگارم و هر جا که باشم سوژه هم با من خواهد بود.
بله امروز روز خبرنگار است و در اين روز بار ديگر ياد شهيد صارمي و ديگر شهداي خبرنگار، بهويژه شهداي سانحه هوايي را گرامي ميداريم.
پی نوشت:
خبرنگاران و مسوولان کشور بخوانند
مراسم سالروز شهادت ديپلماتها و خبرنگار ايراني در افغانستان
پيام رييس سازمان صدا و سيما به مناسبت روز خبرنگار
تفاوت خبرنگار ایرانی و آمریکایی در یک نگاه
ای موعود منتظران ،ای مباهات هستی ،ای دلیل راه،ای مبشرعدالت ، میلاد تو لحظه ی شکفتن سبز پایان انتظار است.
میلاد متبرکت بر همه ی منتظران تاریخ مبارک باد.
پی نوشت:
انتظار
هميشه منتظرت هستم
بي آن كه در ركود نشستن باشم
هميشه منتظرت هستم
چونان كه من
هميشه در راهم
هميشه در حركت هستم
هميشه در مقابله
تو مثل ماه
ستاره
خورشيد
هميشه هستي
و مي درخشي از بدر
و مي رسي از كعبه
وكوفه همين تهران است
كه بار اول مي آيي
و ذوالفقار را باز مي كني
و ظلم را مي بندي
هميشه منتظرت هستم
اي عدل وعده داده شده
اين كوچه
اين خيابان
اين تاريخ
خطي از انتظار تو را دارد
و خسته است
تو ناظري
تو مي داني
ظهور كن
ظهور كن كه منتظرت هستم
ظهور كن كه منتظرت هستم
مرحوم "طاهره صفارزاده "

ولادت حضرت امام علی بن ابیطالب (ع) و روز پدر را به تمامی مسلمانان جهان تبریک می گویم.
من چگونه اندیشیدن را از اندیشه ی تو آموختم.
ایثار کردن را در دستان سبز تو رویت کردم .
و چگونه خوب بودن را از تو وام گرفتم .
به بهانه ی روز معطرت ، سپاس می گذارم
تمامی رنج ها و خستگی هایت را .
معلم گرامی روزت مبارک![]()
پیوست :
۱. هر کس کلمه ای به من بیاموزد ، مرا بنده ی خود خواهد ساخت. امام علی (ع)
۲. سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری ، "پاره تن امام (ره)" را تسليت می گویم.
۳.مروری بر زندگی و همچنین فیلم بازسازی صحنه شهادت استاد مطهری

چرخ گردون دوباره چرخيد و يك سال ديگر از عمر را رقم زد.بهاري ديگر با فرا رسيدنش زمستاني را به اتمام رساند و پيام آور زندگي تازه شد. به اميد اينكه سالي نو .سال شكوفايي و زيبايي برايتان باشد و بهاران نامحدودي را شاهد باشید و نیز با استعانت از خداوند متعال به تمامی خواسته های معقولتان در این سال برسید. ان شاءالله.
پی نوشت :
۱.متاسفانه این آخرین دسترسی من به دنیای مجازی در سال ۱۳۸۷ است.به همین دلیل مجبور شدم که پیشاپیش سال نو را به تمامی دوستان تبریک می گم.(۲۶ /۱۲/۸۷ سیستان و بلوچستان. ایرانشهر)

عید سعید قربان ،
عید ذبح میوه ی دل ابراهیم،
ایثار سبز اسماعیل،
لبیک به دعوت حق،
عید محبوب پاکان زمان،
عید قربانی نفس در پیشگاه حضرت عشق و تکبیر ایمان
بر تمامی دوستان و بویژه مسلمانان کشور عزیزمان مبارک و تهنیت باد.
سلام دوستان ؛
پس از حدود چهار ماه دوباره توانستم سری به دنیای مجازی بزنم. باورم نمیشه که این مدت از اینترنت و... دور شده باشم!! اولین کاری که قصد انجام آن را داشتم ، نوشتن مطلبی برای وبلاگ بود؛ ولی هرچقدر تمرکز و فکر کردم ، نتوانستم مطلبی را به تحریر در آورم!!؟ به همین خاطر قصد داشتم از روی دست نوشته های خدمتم مطلبی را بنویسم اما به یاد اوردم که عهد بسته بودم که در مورد خاطرات ، وقایع و اتفاقات دوران خدمت ، در حال حاضر!!؟ مطلبی را در وبلاگ نگارش نکنم. به همین منظور برای خالی نبودن عریضه تصمیم به توصیفی مختصر از ایرانشهر ، شهری که در حال حاضر در آن خدمت می کنم، بنویسم. شهری که مطمئنم تا مدت ها در ذهنم خواهد بود و فراموش نخواهم کرد و ...
![]()
شهرستان ایرانشهر در ناحیه مرکزی بلوچستان و در فاصله 345 کیلو متری مرکز استان سیستان و بلوچستان(زاهدان) واقع و 15 درصد وسعت این استان را به خود اختصاص داده است .
این شهرستان از شمال به شهرستان های خاش ,از شرق به سراوان , از جنوب به سرباز و نیکشهر و از غرب به استان کرمان و دشت جازموریان محدود است.
آب و هوای این شهرستان بواسطه وجود مناطق کوهستانی و مناطق پست شدیدا تحت تاثیر عوارض جغرافیایی و پستی و بلندی های متنوع آن است ولی عموما دارای آب و هوای گرم و خشک و گاها شرجی بوده که تحت تاثیر باد های موسمی منطقه قرار دارد.
دین اکثریت قاطع مردم ایرانشهر اسلام و با گرایش های مذهبی اهل سنت و شیعه بوده و زبان مردم آن در بلوچستان بلوچی است.
پوشش مردان و زنان بلوچ بسیار ساده و در عین حال زیبا و مناسب برای اقلیم بلوچستان است . به طور عموم لباس مردان بلوچ شامل یک پیراهن بلند و شلوار گشاد و بسیار پرچین به همراه دستار یا لنگی بردور سر (لباس بلوچی) است . پوشاک زنان بلوچ نیز تقریبا مشابه پوشاک مردان است با این تفاوت که بخش هایی از سر آستین , سر پاچه و قسمت پیش و جلوی پیراهن را با قطعات پارچه با زیبا ترین نقش های بومی و محلی رنگارنگ سوزن دوزی شده و تزئین کرده اند.
از جاذبه های تاریخی و دیدنی آن می توان به قلعه ناصری (اين قلعه زيبا در مركز شهر ايرانشهر واقع و يكي از وسيعترين و در عين حال زيباترين قلعه منطقه محسوب مي شود و در گذشته از آن به عنوان مركز حكمراني ايالت بلوچستان استفاده شده است)،بمپور(واقع در 25 کیلومتری غرب ایرانشهر با دارا بودن 20 اثر مهم ( تپه پیش از تاریخ و قلعه تاریخی ) نقش مهمی را در روشن شدن زوایای تاریک تاریخ بلوچستان را در برهه ای از زمان داراست ودر خصوص وجه تسمیه بمپور برخی بر این عقیده اند که این شهر ساخته بهمن پسر اسفندیار است و نام اولیه آن بهمن پور بوده که به تدریج بمپور شده ولی در واقع آنرا از این رو بمپور می نامند که این قلعه تقریبا مشابه ارگ بم کرمان ولی در مقیاسی کوچکتر است) ،پارک جوانان ، بازار دکه ها و رود سربازاشاره کرد.
پی نوشت :
1.مقام معظم رهبری در زمان شاه در این شهر دوران تبعید خود را گذرانده است.
2. نکته قابل توجه در مورد مردمان این شهر که نظرم را جلب کرد( و به نوعی حس راحتی و آرامش به من دست داد)، اصلاح طلب بودن آنهاست ، این را می توان از روی قاب عکس هایی از سید محمد خاتمی ، که در اکثر مغازه های این شهر زینت داده شده است ، فهمید.
3. هیچ وقت فکر نمی کردم ، زمانی به سیستان و بلوچستان سفر کنم ولی خوشحالم که قدم به این استان گذاشتم...
4.مکن زغصه شکایت که درطریق طلب به راحتی نرسیدآنکه زحمتی نکشید
سلام دوستان ؛
نظر به اینکه عده ای از دوستان در مورد وضعیت کنونی ام پرسیدند ، این را بگویم که هم اینک در حال سپری کردن خدمت مقدس سربازی هستم و به همین دلیل نمی توانم وبلاگم را بروز کرده و سری به دوستان وبلاگ نویسم بزنم؛ و این قول را هم می دهم هر زمانی که به اینترنت دسترسی پیدا کردم حتما به دوستان سر زده و در مورد مطالبشان اظهار نظر کنم.
پی نوشت :
1.پنج شنبه گذشته (17 / 5 / 87 ) روز خبرنگار بود. این روز را به تمامی خبرنگاران ، به ویژه دوستان خبرنگارم تبریک گفته و موفقیت در تمام مراحل زندگی را برای ایشان آرزومندم.
2. در این روز (روز خبرنگار) به یادمانده ترین !!؟ هدیه ام را از ارتش جمهوری اسلامی ایران تحویل گرفتم:" ادامه خدمت در زاهدان"!!!؟؟؟( بهترین فرصت برای مصاحبه با اشرار و …!!!؟؟
)
3.امروز به نیابت اکثر بچه های خدمت و نیز سایر دوستان رفتم حرم امام رضا (ع).
4.دلم برای دانشکده انجمن صنفی روزنامه نگاران و نیز دوستانم در این دانشکده تنگ شده است.
5.
من ازبیم شماطت گریه،گریه پنهان درگلوکردم
حلالم کن اگر روزی گلی در غنچه بو کردم
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام
تا مدتی دیگر بدرود![]()
در سالی که ساعات پایانی آن را سپری می کنیم ، شخصیت هایی زیادی در حوزه های مختلف(سیاسی ، فرهنگی و هنری ، ورزشی ، رسانه ، مذهبی و ... )از میان ما رفتند . افرادی که یاد و خاطرشان همیشه در ذهن مان خواهد ماند. برخی از این افراد عبارتند از :
علی اکبر فیض معروف به آیت الله علی مشکینی : (وفات : 8 مرداد 1386)
آیةالله علی اکبر فیض، معروف به مشکینی در سال 1300 هجری شمسی در روستایی از توابع بلوک مشکین و در میان خانوادهای متدین و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در کسوت روحانیت به تحصیل علم و رتق و فتق امور مردم میپرداخت. آیةالله مشکینی در سالهای عمر خود تاکنون فعالیتهای بسیاری را به انجام رسانده است. بسیاری از استادان و علمای امروز از شاگردان معظم له به شمار میآیند که در درسهای وی شرکت جدی داشتهاند. او کتب دورة مقدمات و سطح را بارها تدریس کرده و سالها به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشته است. همچنین درس تفسیر او از دروس مشهور حوزه علمیه قم بوده است.
از فعالیتهای مهم وی در این عرصه، تأسیس مؤسسه الهادی است که به چاپ کتب مفید و اسلامی برای سطوح گوناگون جامعه میپردازد و مردم را با حقایق و معارف اسلامی آشنا میسازد. معظمله خود نیز کتابهای فراوانی در زمینههای گوناگون علوم اسلامی تألیف و منتشر ساخته است.برخی از آنها به شرح زیر است:
1ـ اصطلاح الاصول 2ـ مصطلحات الفقه 3ـ الفقه الماثور (دوره فقه به طرزی نوین) 4ـ دروس فی الاخلاق (یک دوره اخلاق عربی) 5ـازدواج در اسلام 6ـ المنافع العامه (شرح کتاب احیاالموات شرایع) 7ـ مفتاح الجنان (کتاب دعا تکمیل مصباح المنیر) 8ـ المواعظ العددیه 9ـ واجب و حرام احکام الزامی (دوره فقه) 10ـ قصار الجمل (احادیث کوتاه تحت عناوین لغوی دو جلد) 11ـ ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی 12ـ الهدی الی موضوعات نهج البلاغه 13ـ المبسوط (تفسیر سوره آل عمران) 14ـ واجبات و محرمات (استقصاء آنچه در شرع واجب و حرام اعتقادی و عملی است) 15ـ تفسیر سوره (ص) 16ـ بحث تکامل از نظر قرآن 17ـ مسلکنا فی العقائد و الاخلاق و العمل 18ـ زمین و آنچه در آن است 19ـ تقلید چیست؟ 20ـ رساله خمس 21ـ حاشیه توضیحی بر کتاب مضاربه، عروةالوثقی 22ـ نهج البلاغه موضوعی 23ـ تحریرالمواعظ 24ـ تحریرالمعالم 25ـ الرسائل الجدیده 26ـ تلخیص المکاسب (در دست چاپ) 27ـ تفسیر روان برای نسل جوان (در دست چاپ) 28ـ ترجمه و شرح فارسی سه کتاب مضاربه، مزارعه و شرکت در عروة الوثقی (در دست چاپ) همچنین از وی مقالات بسیاری در نشریات نورعلم، پاسدار اسلام و... و نیز در روزنامه جمهوری اسلامی و... به چاپ رسیده است.
زندگی آیةالله مشکینی سرشار از مبارزات و تلاشهای سیاسی برای احقاق حکومت اسلامی است. او از نخستین افرادی بود که به نهضت امام خمینی(ره) پیوست. او در جلسات مخفی مبارزان شرکت میکرد از این رو حدود چهار ماه در تهران متواری شده بود و سپس ایران را به مقصد عراق ترک کرد. با بازگشت به قم در همان روز اول دستگیر شد و ساواک از او خواسته بود تا 48 ساعت بعد از قم خارج شود. از این رو به مشهد رفت و 15 ماه در آنجا مشغول تدریس شد و بار دیگر به حوزه علمیه قم آمدو مبارزات را پی گرفت؛ اما پس از مدتی به همراه 27 نفر از استادان و فضلای حوزه تبعید شد. از این رو به زادگاه خود رفت ولی پس از سه ماه ساواک او را دستگیر و به ماهان کرمان و گلپایگان تبعید کرد. او پس از دو سال نیز به کاشمر تبعید شد. او در طول دورة تبعید نیز دست از مبارزه برنمیداشت؛ این گونه بود که ساواک او را به مکان دیگری منتقل میکرد. او از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود و زیر بسیاری از اعلامیههای آن را امضاء کرده است. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آیةالله مشکینی در مسؤولیتهای گوناگونی به ایفای نقش پرداخت که برخی از آنها به شرح زیر است:
ـ عضویت در خبرگان تدوین قانون اساسی؛ ـ مسئول گزینش و اعزام قضات با حکم امام (ره)؛ ـ ریاست مجلس خبرگان رهبری در هر سه دوره؛ ـ امامت جمعه قم با حکم امام(ره) و رهبر انقلاب؛ ـ عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛ ـ ریاست شورای بازنگری قانون اساسی.
آیت الله فاضل لنکرانی : (وفات : 26 خرداد1386)
عالم ربانى و مرجع بزرگ تقليد شيعيان آيت الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 هجرى شمسى در شهر مقدس قم و در خانواده علم و فضيلت و عمل چشم به جهان گشود. پدر ایشان، مرحوم آيت الله حاج شيخ فاضل لنكرانى از علماى صاحب نام و از اساتيد بزرگ حوزه علميه و از معتمدان و مصاحبان آيت الله العظمى بروجردى مرجع بزرگ شيعيان جهان و از اصحاب استفتاء ايشان، و والده مكرمهشان از فرزندان سادات معروف مبرقع از طوايف اصيل و پاك و خدوم قم بودند.
پدر بزرگوارشان حضرت آيت الله فاضل لنكرانى يكى از روحانيون جليل القدر و از محترم ترين بزرگان و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مىرفت و ارتباط نزديكى با آيت الله بروجردى داشت و يكى از اصحاب استفتاء ايشان و مورد اعتماد وى بود، همچنين از دوستان امام خمينى(ره)بود. ایشان كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل وتدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست مرحوم آیت الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى تأسيس شد، وارد حوزه علميه مقدسه قم گرديده بود.
مرحوم آیتالله فاضل لنکرانی متقى در سالهاى دهه 50 در رديف بزرگان علم و فضيلت و معنويت مورد توجه علما، فضلا و مؤمنين به عنوان يكى از برجسته ترين افرادى كه داراى صلاحيت مرجعيت مى باشند قرار گرفت بطوريكه مراجعات زيادى براى انتشار رساله عمليه به ايشان ميشد و بسيارى از علماى صاحبنظر حوزه و شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع تقليد بعد از مراجع موجود در آن زمان معرفى ميكردند. سوابق درخشان مبارزاتى عليه رژيم طاغوت و حمايت هاى مستمر از نهضت امام خمينى و توجه خاصى كه حضرت امام به ايشان داشتند، بطوريكه در پاسخ تسليت شهادت آية الله حاج سيد مصطفى خمينى در سال 1356 با عبارت «انشاالله تعالى موفق به خدمت به حوزههاى اسلامى باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند» اعتماد علمى خود و در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى با محول نمودن اداره امور حوزه علميه قم به ايشان به عنوان شخصيتى كه در رأس جامعه مدرسين حوزه علميه در آن زمان قرار داشت، مراتب اعتماد عملى خود را به ايشان ابراز نمودند، جايگاه ويژه اجتماعى آية الله العظمى فاضل را نشان ميداد كه مكمل جنبه هاى علمى و معنوى ايشان بود.
بعد از رحلت مراجع تقليد طبقه قبل يعنى حضرت امام خمينى و حضرات آيات خوئى، گلپايگانى و اراكى، زمانى كه مسئوليت خطير مرجعيت برعهده بزرگان ديگرى قرار ميگرفت، آیت الله العظمى فاضل لنكرانى به عنوان مرجع تقليد مورد توجه علما و مردم قرار گرفتند.
آیت الله محمدرضاتوسلی درسال 1309 درشهرستان محلا ت دیده به جهان گشود،درسال 1323 واردحوزه علمیه محلا ت ودرسال 1325 واردحوزه علمیه قم شد.
وی ازیاران وهمراهان نزدیك امام درطول نهضت بودو پس ازپیروزی انقلا ب شكوهمنداسلا می به عنوان رئیس دفتربیت امام ، خدمات شایانی ارائه كردند.
حضرات آیات ;سلطانی طباطبایی ;شهیدصدوقی ;شیخ مرتضی حائری ;محمدعلی مجاهدی وامام موسی صدرازجمله اساتیددوره سطح وآیات عظام بروجردی ;امام خمینی وعلا مه اصفهانی ازاساتیدخارج فقه واصول وی درقم بودند. آیت الله توسلی پس ازورودامام (ره) به قم مسئول ملا قاتهای ایشان و ازاعضای ارشددفترامام (ره )بود و مسائل فقهی مقلدان امام را پاسخ می گفت .
آن عالم جلیل القدردردوران قبل ازانقلا ب در پوشش فروش كتاب علا وه بر توزیع كتب حوزوی وآثار اسلا می اطلا عیه ها ، پیام ها و سخنرانی های حضرت امام خمینی را ازشهرمقدس قم توزیع می كرد. وی باحكم مقام معظم رهبری چنددوره درمجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت داشت. همچنین مرحوم آیت الله توسلی عضویت درشورای بازنگری قانون اساسی ومجلس خبرگان رادركارنامه كاری خوددارد.ازاو سه فرزندپسرو یك دختربه یادگارمانده است .وی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و در هنگام ایراد سخنانی در دفاع از بیت امام دچار حمله قلبی شد و درگذشت.
فخرالدين حجازي : (وفات :29 ارديبهشت 1386)
فخرالدين حجازي، نماينده اول مردم تهران در دور اول مجلس شوراي اسلامي، متولد سال 1308 در شهر سبزوار است. پدرش روحاني بود. وي از شاگردان و همراهان استاد محمدتقي شريعتي پدر بزرگمرد كويري، دكتر علي شريعتي بود. حجازي به همراه ديگر دوستانش در سبزوار هفته نامه ”جلوه حقيقت“ را منتشر كرد و در همان جا عليه شاه و به نفع دكتر مصدق در سال 1331 به سهم خود - با وجود محدوديتها و محروميتهاي بسيار- به دفاع از حق پرداخت. وي از مبارزان عليه كودتاي 28 مرداد بود كه پس از كودتا به دليل مخالفت با آن، به سبزوار آمد و مدتي به حال تبعيد در رشت به سر برد. فخرالين حجازي سه فرزند دارد؛ يك پسر و دو دختر كه هيچ يك از آنها بر خلاف مشي پدر در جواني و ميانسالي در فعاليتهاي سياسي شركت ندارند. وي پس از اخذ ليسانس ادبيات، از سوي وزارت آموزش عالي رژيم گذشته براي تدريس فلسفه و ادبيات در دانشگاهها دعوت شد، اما پس از مدتي به خاطر سخنرانيهاي سياسياش، از تدريس و سخنراني منع شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اولين انتخابات مجلس كه بزرگان بسياري در آن شركت داشتند و حدود دو ميليون سيصد هزار نفر در آن شركت كردند، با كسب بيش از يك ميليون و پانصد هزار راي بيشترين آراي مردم تهران را از آن خود كرد و به عنوان منتخب اول مردم تهران به مجلس راه يافت. وي در مجالس دوم و سوم شوراي اسلامي نيز حضوري موثر داشت. حجازي با وجود اينكه خاطرات ناگفته بسياري از قبل و پس از پيروزي انقلاب در سينه داشت، متاسفانه به خاطر ضعف جسمي و كهولت سن، قادر به بيان تمام آنها نبود، گرچه در دوران بيماري نيز تمام تحولات عرصه سياسي را دنبال ميكرد. در بهمن ماه سال 1382 به استاد فخرالدين حجازي نشان درجهي دو تعليم و تربيت اعطا شد. استاد حجازي كه نطقهاي آتشينش در دوره نمايندگي در ياد و خاطره همه ياران انقلاب جاويدان است پس از تحمل سالها بيماري دار فاني را وداع گفت.
سید جعفر شهیدی : (وفات : 23 دی1386)
او در سال 1297 در خانواده ای مذهبی در بروجرد به دنیا آمد و تحصیلات عمومی خود را همانجا و در کنار خانواده اش گذراند. وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيتالله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغتنامه دهخدا، معاونت سازمان رابهعهده گرفت. اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سالهاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود. بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همائي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد. تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان ميشود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه ميانديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند. شهيدي تا پيش از بيمارياش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغتنامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري ميكرد. از جمله افتخارات این استاد فقید می توان به دريافت درجه استادي افتخاري از دانشگاه پكن در سال1373،رياست افتخاري انجمن بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي، انتخاب به عنوان استاد ممتاز از دانشگاه تهران و دريافت نشان درجه يك علمي از رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در تاريخ در سال 1374 اشاره کرد.وی همچنین در سال ۱۳۸۵ خورشیدی به خاطر نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی شد. ترجمهي شیوای نهجالبلاغه،از جمله ماندگارترین آثار سيدجعفر شهيدي است. دكتر سيدجعفر شهيدي با داشتن بیش از 15 كتاب ارزنده و تاليف حدود 120 مقاله از شاخص ترین تاریخنگاران مذهبی معاصر ایران است.
قیصر امین پور :( وفات : 7 آبان 1386)
قيصر امينپور دوم ارديبهشتماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در زداگاهش گذراند و دورهي راهنمايي و دبيرستان را در دزفول سپري كرد. سال 1357 در رشتهي دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد؛ اما يك سال بعد، از اين رشته انصراف داد و به دانشكدهي علوم اجتماعي همين دانشگاه رفت. در همان سال در شكلگيري حلقهي هنر و انديشهي اسلامي با افرادي چون سيدحسن حسيني، سلمان هراتي، محسن مخملباف، حسامالدين سراج، محمدعلي محمدي، يوسفعلي ميرشكاك، حسين خسروجردي و... همكاري داشت (گروهي كه بنيانگذاران جوان حوزهي هنري نام گرفتند و بعدترها چهرههايي چون سهيل محمودي، ساعد باقري، محمدرضا عبدالملكيان، عبدالجبار كاكايي، فاطمه راكعي و عليرضا قزوه نيز به آنان پيوستند). البته هشت سال بعد يعني در سال 1366، بههمراه بسياري از همدورهييهايش، از حوزهي هنري خارج شد. از ديگر نهادهايي كه قيصر امينپور در شكلگيري آنها نقش داشت، به تشكيل دفتر شعر جوان در سال 1368 ميتوان اشاره كرد. او در سال 1363 مجددا رشتهي تحصيلي خود را تغيير داد و در رشتهي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول شد؛ تا اينكه در سال 1369 تحصيل در دورهي دكتري اين رشته را آغاز كرد و دفاع از رسالهي پاياننامهاش ـ با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني و همكاري دكتر اسماعيل حاكمي و دكتر تقي پورنامداريان ـ با عنوان "سنت و نوآوري در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد. دكتر امينپور كه تجربهي تدريس در مقطع راهنمايي را در فاصلهي سالهاي 1360 تا 1362 در كارنامهي خود داشت، از سال 1367 نيز به تدريس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدريس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برميگردد. امينپور مدتي نيز به فعاليتهاي مطبوعاتي اشتغال داشت.ازآثار او می توان به «دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در كوچهي آفتاب» (1363)، «آينههاي ناگهان» (1372) و «گلها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعههاي شعر اين شاعر براي بزرگسالان ،«گزينهي اشعار» (1378 ) و همچنين «توفان در پرانتز» (نثر ادبي) و «منظومهي ظهر روز دهم» (براي نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (براي نوجوانان) (1368)، «بيبال پريدن» (نثر ادبي براي نوجوانان) و «گفتوگوهاي بيگفتوگو» (1370)، «بهقول پرستو» (براي نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوري در شعر معاصر» (1383) اشاره کرد. اين شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد امروز سهشنبه هشتم آبانماه در حاليكه چندماهي بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سالها درد و بيماري بر اثر ايست قلبي درگذشت.
قربان سليماني معروف به حاج قربان پيشکسوت دوتار نواز ايران در سال 1299 در روستاي عليآباد قوچان به دنيا آمد.او از کودکي به دو تار نوازي علاقه داشت و افتخارات زيادي در عرصههاي داخلي وخارجي به دست آورد که کسب مقام اول جشنواره موسيقي ليون فرانسه، احراز مقام ستاره جشنواره اوينيون فرانسه، اجراي دهها دوتار نوازي در کنسرتهاي موسيقي کشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريکا از آن جمله است.قربان سليماني در داخل کشور هم مقامهاي برتر جشنواره موسيقي فجر ايران بين سالهاي 69 تا 71 را به دست آورد و 12 دوره متوالي داور ثابت جشنوارههاي موسيقي مقامي کشور بود.این نوازنده چیرهدست خراسانی از دست سیدمحمدخاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده بود.قوت در پنجه و انگشتگذاري شفاف از جمله ويژگيهاي بارز حاج قربان سليماني بود.حاج قربان درسال 1385 با اهداي دو تارش به پسرش عليرضا سليماني با موسيقي وداع کرد.قربان سليماني استاد پيشكسوت موسيقي مقامي خراساني يكشنبه 30 دي 1386در سن 87 سالگي در قوچان دارفاني را وداع گفت.
. بورقانی از جمله شخصیت های اصلاح طلب بود که تلاش های زیادی را برای تحقق شعارهای اصلاح طلبانه از خود نشان داد. وی در مجلس ششم علاوه بر کارپرداز فرهنگی، سخنگویی هیات رئیسه را هم برعهده داشت. احمد بورقانی پیش از انتخابات مجلس ششم مدتی هم در سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به خدمت مشغول بود. دوره مسوولیت بورقانی به عنوان معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان دوره رونق مطبوعات روشنفکری و انتقادی شناخته می شود.
بورقانی که اولین معاون مطبوعاتی پس از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری در سال ۷۶ بود، تلاش بسیاری کرد تا نگرشی تازه درباره مطبوعات که مبتنی بر مدارا و تحمل و انتقاد بود بر فضای تصمیم گیری رسمی کشور حاکم شود. بورقانی که زمانی را هم در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی - ایرنا- مشغول به کار بود، قلم شیوایی داشت و بعدها از توانایی نگارش خود استفاده زیادی برد و بسیاری از بیانیه ها و نامه های منتشر شده از سوی اصلاح طلبان را به نگارش درآورد. وی مدت ۱۳ سال مسوولیت دفتر ایرنا در امریکا را برعهده داشت.
وی که متولد ۱۳۳۸ بود، همیشه سعی داشت میان روزنامه نگاران و اصحاب رسانه به ایفای نقش بپردازد و معضلات و مشکلات آنان را حل کند. چنانچه در سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و بعدها کارپردازی فرهنگی مجلس تاثیر زیادی را بر تقویت موقعیت رسانه های ایران برجای گذاشت. وی که از عارضه قلبی رنج می برد ناگهان دچار ایست قلبی شد و درگذشت
سید مهران قاسمی دبیر سرویس بین الملل روزنامه اعتماد ملی که در راه اندازی این روزنامه نقش موثری داشت، سابقه فعاليت در روزنامههاي شرق، اعتماد ملي، اعتماد، هفتهنامه شهروند امروز ، یاس نو، توسعه و وقایع اتفاقیه... را در کارنامه خود دارد .از این مرحوم کتابی تحت عنوان "کیمیا خاتون؛ دختر رومی" منتشر شده است و ترجمه کتابی دیگر درباره موضوع فلسطین در دست انتشار است . همچنین به دنبال امتناع از تدفين پيكر سيد مهران قاسمي در قطعهي هنرمندان و نويسندگان و بنا بر درخواست اهالي رسانه از رييس كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران، قرار شد تا قطعهاي به نام اصحاب رسانه در بهشت زهرا(س) ايجاد شود كه پيكر آن مرحوم به عنوان نخستين ميهمان در اين قطعه آرام گرفت. وی فرزند سید هادی قاسمی از خانوادهای سرشناس و سادات تربت حیدریه و متولد ۱۳۵۶ در بوشهراست.
آيدين نيكخواه بهرامي بسكتباليست ملي پوش ايران بر اثر سانحه رانندگي چشم از جهان فرو بست. بازيكن تيم بسكتبال صباباتري تهران همراه با نامزدش در مسير جاده تهران چالوس با خودروي شخصياش بر اثر برخورد با گارد كنار جاده ، دچار سانحه شد و هردو در دم جان باختند. نيكخواه بهرامي" از سن ۱۶سالگي تا كنون در تيمهاي بسكتبال نوجوانان، جوانان و تيم ملي حضور داشت ودر تابستان امسال به همراه تيم ملي در مسابقات جام ملتهاي ۲۰۰۷آسيا كه در ژاپن برگزار شد، توانست سهميه المپيك را براي بسكتبال كشورمان دريافت كند. آيدين در شش سال گذشته در عضويت تيم بسكتبال صبا باتري قرار داشت و با اين تيم به موفقيتهاي بزرگي از جمله قهرماني در ليگ برتر باشگاههاي كشور و قهرماني در جام باشگاههاي آسيا دست يافت . وي با عضويت در تيم ملي، عنوان نايب قهرماني در مسابقات "ويليام جونز " در تايوان را نيز كسب كرده بود. آيدين نيكخواه بهرامي" ۲۶ساله برادر "صمد نيكخواه بهرامي" از اعضاي تيم ملي بسكتبال كشورمان بود .
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
پی نوشت :
می خواستم در باره ی انتخابات مجلس هشتم بنویسم ، ولی بهتر دیدم که در این مورد (انتخابات) سکوت کنم !؟ فقط می توانم بگو یم ، این انتخابات بیش از اندازه آزاد بود!!؟ بگذریم...
سال نو را نیز به تمامی دوستان تبریک می گویم و امیدوارم سال نو ، سال زیبا و بهتری برایتان باشد
پس ازکودتای 28 مرداد 1332 ، آمریکا توانسته بود پایه های استعمارنوین خویش را بیش ازپیش درایران بگسترد وهمین امر خشمی گسترده را درمیان مردم زجر کشیده ایران رقم می زد . نیکسون معاون رییس جمهورآمریکا درسال 1332راهی ایران شد تا نتیجه سرمایه گذاری بیست و یک میلیون دلاری سیا را ( هزینه ای که صرف کودتا در ایران شد ) درایران ببیند .
اما دانشجویان آگاه ایران با دریافت این خبر تظاهرات خود را ابتدا با عنوان اعتراض به ورود دنیس رایت ، کاردار جدید سفارت انگلستان در ایران ، از روز چهاردهم آذر آغازکردند . در روز پانزدهم آذر تظاهرات به خارج دانشگاه کشیده شد و طی آن شماری از دانشجویان در درگیری با ماموران انتظامی دچار آسیب دیدگی جسمی شدند . در صبح روز شانزدهم آذر ماه 1332 گارد شاهنشاهی وارد دانشگاه تهران شد تا تظاهرات دانشجویان را سرکوب کند . در این میان ماموران گارد شاهنشاهی با ورود به دانشکده فنی دانشگاه تهران و به منظور زهر چشم گرفتن از سایر دانشجویان سه تن از دانشجویان به نام های مصطفی بزرگ نیا ، مهدی شریعت رضوی و احمد قندچی را به شهادت رساند . فردای آن روز البته در جو خفقان و وحشتی که رژیم ساخته بود ، نیکسون وارد دانشگاه تهران شد و رژیم پهلوی در دهن کجی به خواسته های دانشجویان به وی دکترای افتخاری حقوق اهدا کرد .
شانزدهم آذر، ریشه در مبارزه دیرپای دانشجویان مسلمان و متعهد علیه سلطه استکباری آمریکا داشته و این نشانگر آنست که دانشجویان فهیم در دوران ستم شاهی از هیچ تلاش و مجاهدتی فروگذار نکرده اند.
همه ساله چنین روزی(16 آذر) به یاد شهیدان استکبار ستیز آن روزگار به عنوان روز دانشجو در ایران گرامی داشته می شود .



متن دست نوشتهي معلم شهيد دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت 16 آذر سال 1332 و شهادت سه تن از دانشجويان دانشكدهي فني دانشگاه تهران:
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند :
به پنج دلیل کودکان را دوست دارم؛
پی نوشت:
۱.مطلب رو در مغازه ی یکی از دوستان که به صورت زیبا و خطی خوش قاب گرفته شده بود، دیدم.
۲. کاش کودک بودم.
پی نوشت:
من هم این روز عزیز رو به تمامی دوستان خبرنگارم و همچنین دیگر خبرنگاران عزیز تبریک می گویم و امیدوارم بتوانند با بیان واقعیات و حقایق جامعه (در صورتیکه باعث تعطیلی روزنامه ها نشود)به نوعی به مردم عزیز خدمت کنند.
از غم دوست در این میکده فریاد کشم ....................دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست ....................که برش شکوه برم ،داد ز بیداد کشم
عاشقم ؛عاشق روی تو،نه چیز دگری ....................بار هجران وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل شاداب من ، ای خسروی مکن..................جور مجنون ببرم،تیشهی فرهاد کشم
سال ها می گذرد،حادثه ها می آیند ................انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم*
امسال هجده همین سالگرد ارتحال بنیان گذار انقلاب اسلامی ،حضرت امام خمینی (ره)است. همیشه در همین روزها،کشور عزیزمان ،حال و هوای دیگری به خود می گیرد. مردم گروه گروه ،از پیر و جوان ،زن و مرد،برای دیداری دوباره با امام خویش ،خود را به تهران می رسانند تا با عزاداری های خود یاد و خاطره امام را گرامی دارند و بگویند هنوز هم هستند.من هم مانند دیگر عزیزان ،خیلی دوست داشتم که در تهران بودم و به نوعی خود را با آنها سهیم می کردم.
سال گذشته ،وقتی که با روزنامه "اعتماد"همکاری می کردم ، ستون ویژه ی امام را می بستم.ستونی که از گزارش ها ،خبرها و رویدادهایی تشکیل می شد که پیرامون این ایام و مرتبط با امام بود. بهر حال قسمت نبود که امسال در تهران باشم و به نوعی دیگر در حیطه وظایف خود یاد امام را گرامی دارم.
"روح امام شاد و یادش گرامی."
*شعر :امام خمینی(ره)
از آخرین پستی که نوشتم 18 روز می گذره ،اون قدر درگیر رساله آموزشی ام (پایان نامه)بودم که وقت بروز کردن وبلاگ و حتی وب گردی هم نداشتم. فقط بعضی از سایت ها را چک می کردم.اما در این فا صله،رویداد های مختلفی رخ داد که هر کدام را حداقل در یک پست می توان گنجاند.ولی حالا مجبورم که همه آنها را در یک پست بگنجانم. برای همین در ذیل بعضی از این رویدادها را به طورخلاصه و تیتروارمی آورم:
آمدن وزیر کشور به شهرستان فریمان
به نظرمن تعطیلات رسمی در فریمان نسبت به دیگر شهرهای ایران ،یک روز بیشتر است و آن روز 12 اردیبهشت ،سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم است. زیرا به منا سبت این روز برای گرامیداشت مقام معلم ، به رسم هر ساله فریمان میزبان یک یا چند مسئول عالی رتبه کشوری است و بهترین فرصت برای تعطیلی مدارس.
امسال هم قرعه به نام وزیر کشور افتاد تا در این روز به مهمانی این شهر بیاید. همیشه برای استقبال از این عزیزان ، از دانش آموزان و معلمان گرامی مایه می گذاشتند. اما این دفعه آموزش و پرورش شهرستان ، در اقدامی از این کار امتناع کرده و خود برای معلمان جشنی به صورت جداگانه برگزار کرد، تا میزبانان وزیر کشورافرادی دیگربجز معلمان و دانش آموزان باشند.
انتخابات فرانسه
از انتخابات فرانسه می توان به برگزیده شدن سارکوزی به ریاست جمهوری اشاره کرد. مردی که باشعارهای متفاوت (در نوع خود) پا به این عرصه گذاشت . از جمله این شعارها می توان به انتخاب کردن وزیران مرد و زن به تعداد برابر و همچنین زیاد کردن زمان کاری در این کشور، به صورت اضفه کار اجباری اشاره کرد.
استیضاح وزیر آموزش و پرورش
برای این موضوع فقط به این جمله می توان اکتفا کرد که با رای آوردن دوباره وزیر آموزش و پرورش و ابقای ایشان ،شکستی دیگر برای دولت احمدی تژاد و مجلس هفتم رقم خورد و ...
شکست تیم فوتبال امید از استرالیا
در روزی که مردم و به خصوص فرهنگیان از ابقای وزیر آموزش و پرورش ناراحت بودند، شکست تیم فوتبال امید هم ناراحتی ایرانیان عزیز را چند برابرکرد تا نرفتن به المپیک 36 سال ادامه داشته باشد.
انتشار روزنامه های شرق و هم میهن
شرق دوباره متولد شد . با همان سبک قدیم ، ولی با تیمی تقریبا جدید . اما بازگشت دوباره کرباسچی به عرصه مطبوعات ،با تولد دوباره هم میهن آغازشد.این بارکرباسچی در کنار خود محمد قوچانی(سردبیرسابق شرق) را می بیند تا نوید روزهای خوبی برای جامعه مطبوعات کشور دهد.
انتخاب قالیباف
قالیباف دوباره شهردار تهران شد. تا به مخالفان خود هشدار داده باشد که هنوز هم هست ...
نمایشگاه کتاب
در مورد نمایشگاه کتاب ،فقط این را میتوانم بگویم که خوب شد در تهران نبودم وگرنه مجبور بودم به این نمایشگاه سر بزنم و وقت گرانبها یم را هدر دهم.اما برتری تاشران قمی در رده های مختلف خود گواه این است.
روز ارتباطات
روز ارتباطات گرامی باد . فقط همین.
شکست تیم استقلال
تیم های ایرانی (از تیم ملی گرفته تا باشگاهی) همیشه عادت دارند که طرفداران و هواداران خود را سکته دهند و بعد به فکر آنها بیفتند.نمی دانم چه بلایی سر استقلال آمده است که این تیم حتی در حضور تماشاگران پر شمار خود هم نمی تواند نتیجه بگیرد.
امیدوارم از این شکست کادر این باشگاه درس بگیرند تا دیگر کارهایشان را به دقیقه نود و اما واگرها نسپارند.
|
پس از پيروزی انقلاب اسلامی، رهبر فقيد انقلاب طی سخنانی به زنان توصيه كرد كه با حجاب اسلامی در وزارتخانهها و ادارات حاضر شوند. در همان زمان آيتالله طالقانی طي گفتوگويی ضمن تاكيد بر «وجوب» حجاب تاكيد كرد كه اين امر «واجب»، اجباری نيست. ايشان گفته بود: «اسلام، قرآن و مراجع دينی میخواهند زنهای ما شخصيتشان حفظ شود. اصل مساله اين است. هيچ اجباری هم در كار نيست.» آيتالله طالقاني سپس با مرور مبارزات زنان در انقلاب گفت: «كسي در اين راهپيمايیها، خانمها، خواهران ما و دختران ما را مجبور نكرد كه اينها با حجاب يا بیحجاب بيايند. هيچ طرفش مجبور نبودند. ولي خودشان با احساس مسووليت اسلامی كه اين لباس يكي از شعارهای اسلامی و ايرانی است، اصالت خودشان را خواستند نشان بدهند... اينكه حالا روسری ببندند، نبندند، هيچكس اجباری در اين كار نكرده؛ ولي ما درخواست میكنيم. حضرت آيتالله العظمی خمينی هم اجبار و اكراهی به صورت اكراه بيان نكرده.» و تاكيد كرد: «در خلال صحبتها گفتم كه حتی اجبار برای زنهای مسلمان هم نيست. چه اجباری؟ حضرت آيتالله خمينی نصيحتی كردند، مانند يك پدر كه به فرزندش نصيحت میكند.» [روزنامه كيهان 2/ 12/ 1357 - متن كامل در مجله سروش شهريور 1359 صص 84 و 85] چند روز بعد نيز رهبر فقيد انقلاب طي مصاحبهای تاكيد كرد: «همان نظراتی كه آقای آيتالله طالقانی فرمودند، موردنظر من و صحيح است.»[روزنامه اطلاعات - دوشنبه - 21/ 12/ 1357 ] منبع:/www.irmedic.com |

سال نو میلادی بر همه هموطنان مسیحی مبارک باد
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس
از سالها آماده سازی ،ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را
فقط برای خود می خواست،تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.شب بلندی های کوه را
به طور کامل در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. اصلا دید
نداشت و ابر روی ماه و ستاره را پوشانده بود. همان طور که از کوه بالا می رفت،
چند قدم مانده به قله ی کوه ، پایش لیز خورد. و در حالی که به سرعت سقوط می کرد
و از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید،
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه ی جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط میکرد و در آن لحظات ترس عظیم ،همه ی رویداد های خوب و بد
زندگی به یادش می آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است. ناگهان
احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و
فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای جز آن که
فریاد بکشد. خدایا کمکم کن ! ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد
جواب داد : از من چه می خواهی ؟
-ای خدا نجاتم بده!
–واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن.....
یک لحظه سکوت..... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد. گروه نجات
می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب
آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود..... و او فقط یک متر از زمین
فاصله داشت .
و شما ؟ چقدر به طناب وابسته اید؟ آیا حاضرید آن را رها کنید ؟
طلاق یعنی گسستن پیمان زناشویی و یا می توان به عبارت دیگر،آن را رهایی دانست.کلمه طلاق از آن دسته از کلماتی است که زیبا نیست، هر چند که شاید در عمل کار مثبتی صورت گیردو به سود زوجین باشد ولی در کل کلمه خوبی نیست.
چند وقت پیش به من اطلاع دادند که دوتا از دوستان عزیزم برایشان مشکلی خانوادگی بوجود آمده و آنها با همسرانشان به بن بست ناخواسته ای رسیده اند و همین امر باعث شده که به طلاق فکر کنند. نمی دانم چرا طلاق!؟ آیا راه حل دیگر نیست که آنها به این کلمه فکر می کنند؟ آیا واقعاً به پایان راه رسیده اند؟ آیا به عاقبت کار اندیشیده اند؟ شاید برای عده ای آسان باشد که از آن به سادگی بگذرند ولی مطمئنم برای عده ای هم فراموش کردن آن کابوس می باشد.
طلاق پدیده ای غمبار قلمداد میشود و ضربه و بحران بزرگی است که تاثیری عظیم در شخص می گذارد.نمی دانم چرا امروزه نرخ طلاق افزایش یافته است، شاید بخاطر اینکه تحریم های اجتماعی که در برابر طلاق بوده، نزد افکار عمومی از بین رفته است. و به علت افزایش آن برای عموم طبیعی شده است. و شاید دلیل آن از ازدواج هایی باشد که با بی فکری ،بدون تحقیق و نا خواسته صورت می گیرد.
می گویند که افراد از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند بسیار متفاوت اند. بسیاری از هم می پاشند ولی برخی دیگر به نوعی تعالی عاطفی می رسند.
امیدوارم این دو دوست عزیزم بتوانند راه حل مناسبی پیدا کنند و به جنگ طلاق بروند و به آن کلمه زشت پناه نبرند.
در این جهان پر از آشوب و بر این زندگی پر از رنج وسختی و نشیب و فراز باید خندید. غم و غصه جز آنکه باری دیگر بر دوش دل و روح ما می گذارذ سودی نخواهد داشت. وقتی آفتاب خنده در آسمان زندگی بدرخشد اهریمن سیاه و زشت غم و اندوه وناامیدی و افسردگی می گریزد و باغ دل وجان از محبت و صفا روشن می گردد. بخندید تا از نور خنده شما دل های تاریک و افسرده ی دیگران هم روشنی یابد و کدورت و قهر و دشمنی از میان برود و کوه های دشواری ها و سختی ها در هم فروریزد.
با روی باز و لب خندان بهتر و زودتر به مقصود می توان رسید . اگر هم نتوانیم به هدف برسیم باز زندگانی را با خنده و خوشی سپری کرده ایم . باید خندید ولی با دیگران نه به دیگران. خنده ای که برای مسخره کردن و دست انداختن دیگران باشد،زشت تر از گریه است،کسانی که از دیگران عیب جوئی بیهوده می کنند و برغم و بیچارگی ایشان می خندند مردمان بد نهاد و حسودی هستند که از صفای عالی بشری بهره ای ندارند.
هر قدر چهره گشاده و لب خندان کسی که ازآسودکی وجدان و رضایت خاطر می خندد خوش آیند و خواستنی است،قیافه تمسخر آمیز و خنده غرض آلود و آمیخته با سرزنش مردم حسود، زشت و نفرت انگیز است.
در زندگی آن قدر موضوع خنده آور هست که دیگر ما نیازی به دست انداختن این و آن نداشته باشیم. ما همه می توانیم اغلب به آرزوهای کودکانه و اشتباهات و بی خبری های روزانه خویش بخندیم تا هر کسی را نیازرده باشیم و هم به خود خندیده باشیم نه به دیگران.........
پس بخندیم... اما با دیگران نه به دیگران.
نوروز ما همه ساله تجدید میشود و مظاهر بهاری را همه جا ،بر روی زمین و آسمان می گسترد: بر روی
زمین ،گل و سبزه و بهار طبیعت نمایان می شودو بر روی آسمان،رنگ آبی فاخته و یکنواخت ،لکه های ابر را
می زداید و بر روی بدنها لباسهای نوین و رنگارنگ ،به نسبت امکانات صاحبان آنها جلوه می کند.
سرآغاز نوروز خنده گل است و سرنوشت آن گریه ی ژاله .
همه ساله این مظاهر زیبا جلوه خود را میکند و همه ساله نیز تجدید می شود.همه ساله ،برای رسیدن نوروز ،در خانه ها و خانواده ها خانه تکانی می شود و جلوه ی تازه ای بر کانون ها نمایان می گردد. این جلوه ها به مانند صیقل نازک و تازه دلبری میکند و عمری بس کوتاه دارد. دیری نمی گذرد که لکه دار شده و دلبری و تازگی خود را از دست می دهد. افسرده و غمگین به گوشه ای می خزد و انتظار تازه ترها را میکشد.
اما امسال بیاییم به دلها جلوه طناز و دلبری های دلربا بدمیم.
بیائیم مظاهر زیبای بهاری را بر روح ها و به عمق دل ها رخنه دهیم.
بیائیم به درون زمین و به عمق آسمان ها و به جان جان ها راه یابیم.
بیائیم و بگذاریم گل و سبزه و بهار زندگی،در دل ما بروید و لکه های دل ما با روح و فکر و هوای پاکی ،زدوده شود و جان ما با لباسهای فاخر و زیبای معرفت آراسته کردد.
بیائیم و بگذاریم دل ما ،جان تازه یابد و جلوه ای نورانی بدست آورد.
بیائیم و از درون دل ،خانه تکانی کنیم و در کانون خاموش آن نور زندگی بتابیم.
بیائیم و بجان صیقل نازک و تازه که فقط از بدن ها دلبری میکند ،رنگ ثابت و راسخی بر جان خود و بر جانها بزنیم و عمری درازتر ،باثبات و عمیق و تازگی و دوام آن ،از جانها دلبری کنیم.
بیائیم افسردگی و غم را از درون ریشه کن سازیم و گمشدگی و انتظار را مرحم کنیم.
جان ما شیرین است و فطرت ما پاک. این گفته ایست که از درون دل و از فکر بزرکان پرورش انسان بیان گشته است. اگر بدی را دیدیم ،بگردیم و بر اصل و موجبات بدی های او آگاه شویم. شاید که را ه را برای خوبی او بسته بوده اند. شاید که خوبی را نیاموخته اند و شاید که نشانی از خوبی ندیده باشد و لذت آن را نچشیده باشد.
مگر نه اینکه ما هم خوبی را به خوبی پاداش می دهیم و در قبال بدی جز بدی نمیتوانیم.؟
مگر نه اینکه آن کسی که به ما اعتماد کرد و به خوبی ما ایمان داشت،پاسخی جز خوبی و نیکی ازما نمیبیند؟
ومگر نه اینکه آن کسی که به ما شک کرد و از ما طلب بدی کرد جز آنچه را که طلب کرده از ما نخواهد دید؟
هنوز به آن مرحله از کمال نرسیده ایم که آن چنان بر پای ایستاده باشیم و بر نفس خود مسلط و واقف، که بر نک انتظار مردمان و به دیده آنان در نیائیم.
هنوز به آن پایه از ایمان و اطمینان نرسیده ایم که خود دانیم چه هستیم و چه می کنیم و بدست دیده ی نارس مردمان نلغزیم و نچرخیم.
اگر بدی کرده و به بدی یاد گشته ایم، لیکن ندانسته به آن مبادرت کرده و به آن نام در آمده ایم.
ندانسته خوبی کرده و به خوبی یاد گشته ایم ، لیکن خوبی عادت و پیشه ما گشته و به آن نام در آمده ایم.
اما به هر دو صورت و در هر دو حال ،جان ما شیرین است و فطرت ما پاک .
به پاکی و شیرینی آن بیاندیشیم و به شکل آن در آئیم.
به فطرت پاک خود بر گردیم و جان را تجدید کنیم.
نوروز ما همه ساله تجدید می شود،جان ما نیز می تواند جان تازه گیرد و همه ساله تجدید گردد.
(نوروز جان ما ،گواراترین نوروزهاست)
چرخ گردون دوباره چرخيد و يك سال ديگر از عمر را رقم زد.بهاري ديگر با فرا رسيدنش زمستاني را به اتمام رساند و پيام آور زندگي تازه شد. به اميد اينكه سالي نو .سال شكوفايي و زيبايي برايتان باشد و بهاران نامحدودي را شاهد باشيد.
با درود به شما دوستان عزيز!
اين وبلاگ دربرگيرنده ي موضوعات مختلف (سياسي . ورزشي. فرهنگي. ادبي و …) است. تلاش مي كنم كه با ارائه مطالب خود و ديگران (با ذكر نام) گامهاي حركت خود را با هدف رضايتمندي شما دوستان عزيز در مسيري پويا طي كنم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|