حسن قابل :"امشب از دعا برای بابا و عمو هادی یادتون نره".
دیشب پیامکی از طرف حسن قابل برایم آمد. نوشته بود : "امشب از دعا برای بابا و عمو هادی یادتون نره".
ناخود آگاه چشمام پر اشک شد.یاد اون روزهایی افتادم که دوست داشتیم در مراسم احیایی که توسط حجت الاسلام والمسلمین حاج مهدی قابل (پدر حسن)برگزار می شد شرکت کنیم ، اما امسال...
آخرین باریکه حاج مهدی قابل را دیدم ، اوایل ماه رمضان سال گذشته در تهران بود؛حاج آقا را برای عمل آورده بودند بیمارستان طالقانی ؛ من اون موقع تهران بودم و درس می خواندم.حسن (قابل) تماس گرفت و گفت حاج آقا بستری شده و ...
هیچ وقت اون صحنه ولحظه ای که به دیدن ایشان رفته بودم فراموش نمی کنم.خیلی لاغر شده بود، معلوم بود بد جوری به جنگ با بیماری رفته. وقتی در اون حال او را دیدم ،زبانم بند آمد ، به گمانم ایشان هم متوجه شدند.با لبخندی خاص بهم گفت که دیگه تهرانی شدی و...
امروز اولین سالگرد این روحانی بزرگوار است ،روحانی ای که زجرها و ستم های ناعادلانه ای را متحمل شد.مراسم اولین سالگرد در شرایطی برگزار می شود که دو برادر بزرگوار ایشان "احمد قابل"و "هادی قابل" به دلایل نامعلوم امنیتی نمی توانند شرکت کنند.
حجت الاسلام هادی قابل که تقریبا سه ، چهار هفته ایست که در جایی نامعلوم و به دلایل نا مشخص زندانی است و استاد احمد قابل که در حال حاضر تحت نظر است و نمی تواند دراین مراسم که در فریمان برگزار می شود شرکت کند.(دستگاههای امنیتی شب بیست و یکم رمضان با فشار به مسئولان حسینیه ارشاد و احمد قابل از سخنرانی ایشان ممانعت کردند و در هنگام پرواز در فرودگاه مشهد به قصد سخنرانی در این حسینیه ، ایشان را تا اطلاع ثانوی از مشهد ممنوع الخروج کردند. )
در پایان برای شادی روح مهدی قابل و همچنین آزادی هادی قابل دعا می کنیم و امیدواریم هر چه سریعتر بتواند به آغوش خانواده خویش باز گردد.