يه شب ميون بارون غرورم رو شکستند...
تمام شد .
خوشحالم توانستم خدمت مقدس سربازي را در يکي از محروم ترين و سخت ترين مناطق کشورم به پايان برسانم و...
پي نوشت :
۱. يه شب ميون بارون غرورم رو شکستند...
۲.در رابطه با خدمت سربازيم در آينده حتما مطالبي مي نويسم.
۳.يادش بخير ،انگار همين ديروز بود که مطلبي با عنوان خداحافظ نوشتم از اون روزتقریبا ۱۸ ماه ميگذره![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 2:24 توسط رضا پیکرنگار
|