سيد محمد خاتمي: بايد به تفاهم و تعامل برسيم
اطلاعات : جمعي از جوانان، فعالان سياسي، هنرمندان و روزنامه نگاران، در آستانه دوم خرداد با سيد محمد خاتمي ديدار و گفت و گو کردند.
در اين ديدار حاضران با تبريک سالگشت دوم خرداد و تجديد خاطره آن، در تحليل وضعيت کنوني جامعه، دفاع و انتقاد از اصلاح طلبي و رفتارهاي اصلاح طلبان، لزوم فعالتر شدن اصلاح طلبان در فضاي مجازي با توجه به تنگناهاي موجود، اهميت نقش جوانان پرشور و اميد در اين سالها و هزينههايي که پرداختند، دست آوردهاي اين دوران در کنار توقعات برآورده نشده، نگراني از ادامه بازداشتها، حبسها و حصرها، تأييد يا انتقاد نسبت به مواضع سيد محمد خاتمي، لزوم حرکت در چارچوب قانون اساسي و در عين حال ذکر عواملي که به يأس و دلسردي ميانجامد مطالبي از سوي جوانان حاضر بيان شد.
در اين ديدار رئيسجمهوري سابق ايران بياناتي به شرح زير ايراد کرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
قبل از اين که از دوم خرداد بگوييم لازم ميدانم که سالروز حماسه آزادي خرمشهر را که مظهر عزت و سربلندي ملت و حاصل معجزه مقاومت برخاسته از ايمان يک ملت بود تبريک بگويم، و همگي ياد همه شهيدان بخصوص بزرگان و فداکاراني که نامشان با نام بلند خرمشهر پيوند خورده است چون شهيد جهان آرا و شهيد موسوي را گرامي بداريم.
و نيز اميدوارم دور دوم مذاکرات هستهاي که در سالروز اين حماسه بزرگ صورت ميگيرد به نتيجه مطلوبي که عزت و مصلحت ملت در آن است برسد و تهديدها و فشارها بر ملت ما را کم کند يا ان شاء الله بر دارد.
به دوم خرداد نبايد به عنوان يک واقعهاي که نظير آن بارها در انقلاب اسلامي رخ داده است نگريست و درباره شخص و اشخاص سخن گفت، بلکه دوم خرداد را بايد به عنوان تجلي اراده و خواست تاريخي مردم ديد.
در دوم خرداد حادثهاي غيرمترقبه رخ داد که عامل اصلي آن مردم بودند و عامليت مردم هم نه با اعمال فشار، بلکه با مسالمت و با ابراز رأي آگاهانه تحقق يافت. به عبارت ديگر خواست تاريخي مردم و اميد به تحقق آن دوم خرداد را رقم زد، نه اين که ملت فقط يک تفنن سياسي کرده باشد.
ادعاي من اين است که دوم خرداد حاصل مواجهه دو ديدگاه، دو طرز تلقي از انقلاب و جمهوري اسلامي و دو تشخيص اولويت و دو نقطه نظر درباره مصالح و امنيتي ملي و جايگاه مردم نسبت به قدرت بوده است و کساني که رأي دادهاند يا اغلب آنان، توجه به اين اختلاف ديدگاه و نظر داشتهاند.
در همين جا بگويم که من احترام زيادي براي جناب آقاي ناطق نوري قائلم. ايشان از چهرههاي ارزنده و با سابقه و روشن بين و خيرخواه هستد. وقتي ميگويم دو ديدگاه به هيچ وجه در صدد نفي و حتي نقد ديدگاههاي شخصيت عزيزي چون آقاي ناطق نوري نيستم، ولي در جريان انتخابات به حق يا ناحق هر کدام از نامزدها به عنوان نماينده ديدگاه و رويکردي خاص معرفي شدند و ادعاي من اين است که رأي مردم بيش از آن که به شخص باشد به ديدگاه تعلق گرفت.
فکر و شخصي در جريان انتخابات پيروز شد که شعارهايي متفاوت و رويکردي خلاف آنچه جريان داشت مطرح کرد و با اين که جز در ميان بخشي از نخبگان و خواص در ميان توده مردم چندان شناخته شده نبود يا کمتر شناخته شده بود در مدت دو سه ماه با حضور در ميان مردم و طرح رويکردها و ديدگاههاي خود مورد استقبال غيرمترقبه قرار گرفت و سکان اجرايي کشور به دست او سپرده شد.
بعد از دوم خرداد ادعا شد که مردم از همه چيز راضي بودند، جز از مديريت موجود و اوضاع اقتصادي و در واقع مردم رأي به تغيير شيوه مديريت و بخصوص در بخش اقتصادي داده اند! ولي اين ادعا باطل است، زيرا در جريان انتخابات معلوم شد که من به دولت و رياست دولت وقت نزديک ترم تا رقباي من و تازه اگر مشکلات فقط اقتصادي بود که ديگران بيشتر شعار اقتصادي داده بودند و راه کارهاي حل آن را نيز بيان ميکردند.
من نيز معتقدم نارضايتي وجود داشته است، ولي به اين معني که در متن جامعه ذهنيت و نيازهايي وجود داشته است که نظام با رويکرد رايج نتوانسته است به آن پاسخ بگويد و براي حل مشکل دو راه متصور کرده است. يکي براندازي نظام و ديگر اصلاح رويکردها و سياستها با حفظ نظام و مطمئناً مردم ما هم به دليل دلبستگي به اصل انقلاب و نظام و نيز به دليل پرهيز از تنش و مشکلات ناشي از آن ميل خود را به اصلاح در درون نظام نشان دادند که عين مدعاي ما است.
استقبال نخبگان و تحصيل کردهها و بخش مهمي از طبقه متوسط جامعه قطعاً نشان از همدلي و همراهي آنان با شعارهايي دارد که در جريان انتخابات هفتم رياست جمهوري شنيدند و تودههاي مردم هم بدون ترديد فطرت و ذهن تاريخي شان خواستار آزادي، استقلال و پيشرفت بود و البته اکثريت هم اين همه را سازگار با موازين و معيارهاي ديني خود ميخواستند و شعارها و رويکرد يک طرف را نزديکتر به آنچه وجدان ميکردند ديدند.
گرچه بهبود وضع زندگي و کاهش تبعيض و نارواييها همواره مورد نظر مردم بوده است، ولي خودآگاه يا با درک فطري آزاديهاي اساسي را نيز طلب ميکردند و بخصوص مصرف بيرويه دين و ارزشهاي انقلاب و سرمايههاي معنوي در مسير سلايق خاص را نميپسنديدند.
وقتي شعار مردم سالاري سازگار با دين، جامعه مدني، آزاديهاي اساسي و در کنار آن پيشرفت همگام با عدالت و اخلاق و معنويت داده شد اين احساس پديد آمد که بسياري از دردها ممکن است درمان شود يا کاهش يابد.
اين نکته را نيز از نظر دور نداريم که جامعه بشري همواره در معرض تحول و تغيير بوده است و گرچه اين تغيير و تحول فراز و فرودهايي داشته، ولي معدل آن سير به سوي آزادي و احساس شخصيت مردم و شناخت حقوق اساسي و تلاش براي تحقق آنها بوده است.
اما آنچه تحولات روزگار ما را از تحولات بطئي گذشته ممتاز ميکند اولاً سرعت تحولات است و ثانياً بيشترين تأثيري که آگاهي و اراده مردم در اين تحولات دارد يعني تحولات در همه جا کم و بيش تبلور خواست و اراده ملتها است.
و ملت ما هم چنانکه بارها گفته ام بيش از يکصد سال است که در التهاب تحول به سر ميبرد و اگر هم احياناً تلاش هايش به ثمر نرسيده و ناکام مانده است هيچ گاه دست از طلب نداشته است. اصلاحات ادامه همين حرکت تاريخي است، چنانکه خود انقلاب بزرگ اسلامي فرازي بلند از اين تحول تاريخي بود.
رأي آگاهانه
من اعتقاد دارم که مردم آگاهانه رأي دادند، با اين ملاحظات:
1- مردم به هيچ وجه خواستار بر هم زدن اوضاع و دگرگوني اساسي نبودند. به هيچ وجه در اکثريت نشاني از رويگرداني از اصل انقلاب و حاصل آن جمهوري اسلامي نبود. به نظام و کشور خود دلبسته بودند. البته مسلماً عدهاي بوده و هستند که اين وضع را و انقلاب را قبول نداشته و ندارند ولي ترديد نکنيم که اين عده در اقليت بوده و هستند. به علاوه من معتقدم که غالب اين افراد هم خواستار انقلاب ديگر و تغييرات اساسي نبودند، ولي به هر حال اکثريت قاطع مردم دلبستگان به اصل نظام جمهوري اسلامي بودند و مگر نه اين که بخش مهم کساني که در دوم خرداد به رويکرد موفق رأي دادند از مؤمنان و شهيد دادگان و فداکاران و کساني بودند که در پايبندي شان به دين و نظام و انقلاب ترديد نميتوان کرد؟
2- مردم خواستار تغيير بودند و تغيير مورد نظر اصلاح سياستها و روشها در درون نظام بود، بخصوص که از شعارهاي عمده، قانون گرايي و بخصوص استقرار کامل و درست قانون اساسي بود. و مردم هم احساس ميکردند که علي رغم تلقي از قانون اساسي و القائات نادرست و ناديده انگاشتن آن در بسياري از موارد همين قانون اساسي ظرفيتهاي معنوي و ناديده انگاشته شده يا به هر حال معطل ماندهاي دارد که اگر به آنها اهتمام شود وضع کشور و جامعه بهبود اساسي خواهد يافت. بخصوص بخش مهم حقوق ملت. البته شعار عدالت هم جذاب بود، يعني اين که جامعه نيازمند توسعه است و راز و رمز اعتلاء کشور و ميهن و زندگي مردم و تقويت انقلاب توسعه موزون است، ولي ما ميگفتيم در کنار آن بايد عنصر عدالت را نيز مورد اهتمام قرار داد و مبادا که عدالت اجتماعي و اقتصادي در روند توسعه قرباني شود و مردم احساس کردند تضاد و دوگانگي عدالت و توسعه با تلفيق اين دو از ميان برخواهد خاست.
تحول آگاهانه
پس روح دوم خرداد تحول خواهي آگاهانه مردم بود با اين
دو اصل که:
1- قبول نظام
2- اصلاح امور با موازين مورد نظر انقلاب و طبق قانون اساسي.
به هر حال اصلاحات با توجه به پيشينه روشنش در ايران دوباره هم مطرح شد و مورد اقبال قرار گرفت، منتهي از درون و بيرون جرياني را که مردم روي کار آورده بودند با مشکلاتي روبرو شد و موانعي بر سر راه تداوم آن پديد آمد که به نظر من درد مزمن تاريخي يعني استبداد زدگي ديرپا در کشور و تاريخ ما چنان است که به محض اين که فضا باز ميشود با غلبه احساسات بر عقلانيت فضاي آزاد به ميدان ستيز ميان جناحهاي مختلف که در جنبه سلبي مشترک و در جنبه ايجابي اختلاف دارند ـ يا دچار
سوء تفاهمات فراواناند ـ ميشود، چنان که بعد از مشروطيت، بعد از 20 شهريور و حتي بعد از انقلاب شاهد آن بودهايم که حتي در مواردي به درگيريهاي خونين نيز انجاميده است و البته دشمني که پيشرفت و سربلندي کشور و ملت را نيز نميخواهد از اين فضا حداکثر سوء استفاده را کرده است و دوباره فضا بسته شده است.
اصلاحات اخير را نيز نميتوان از اين حکم مستثني داشت.
بدون ترديد آسيبشناسي اصلاحات و ميزان انطباق شخصيت و تدبير مسئولان اصلاحطلب با اصل و مايه اصلاحات که ريشه در تاريخ و دين و جامعه دارد امري لازم است. در اين زمينه کارهايي شده است ولي کافي نيست. و ميدانيم که از مشروطيت تاکنون هربار شوري، اميدي و تحرکي در جامعه ايجاد شده است با مشکلات بزرگي مواجه بودهايم.
بدون ترديد عادت يا عادات تاريخي جامعه استبداد زده يکي از عوامل مهمي است که مانع تحقق خواست تاريخي مردم که به طور مشخص و مشترک در همه دورانها، آزادي، استقلال و پيشرفت بوده است ميشود و جامعه دچار انحراف ميگردد يا بهتر بگوييم زمينه مناسب براي موفقيت ضد اصلاحات پديد ميآيد و ضد اصلاحات يعني واپسگرايي در عرصه انديشه، عوام فريبي در عرصه اجتماعي و استبداد در عرصه سياسي.
من با تجربه اين سالها ميخواهم به يک آسيب و آفتي که اصلاحات با آن مواجه شد اشاره کنم. يکي از عمدهترين عواملي که جامعه
اصلاح طلب ما را قانع کرده بود که اصلاح طلبان را برگزينند شعار «آزادي» بود. آزادي به معني دقيق سياسي و حقوقي کلمه و عمدتاً به معني حق حاکميت بر سرنوشت و امکان اعمال اين حق و پذيرش لوازم آن بخصوص از سوي کساني که به نمايندگي از ملت قدرت را در دست ميگيرند و هرگز نبايد آن را با ولنگاري و بخصوص ولنگاري اخلاقي يا هرج و مرج طلبي اشتباه کرد. امکان اين اشتباه سبب ابراز بزرگترين سفسطهها و مغلطهها عليه اصلاحات و آزادي خواهي شده است.
آزادي از سوي ديگر با قانون و قانونگرايي هم عنان است و از همين جا با آنارشيسم راهش جدا ميشود. البته در يک جامعه آزاد و رشد يافته قانون نيز حق انديشيدن و انتخاب کردن و حق آزادي بيان و آزادي اجتماعات را به رسميت ميشناسد و دولت و قدرت را مکلف به رعايت اين حقوق ميکند. به هر حال «آزادي» از محوريترين شعارهاي دوم خرداد بود و چنان که ميدانيم آزادي پايه اول شعار اصلي انقلاب يعني آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي نيز بود چنان که آزادي و مقابله با استبداد و مهار آن شاه بيت جنبش مشروطيت بود و ميدانيم که وقتي فضا باز شد خيليها حرف ميزنند و صداهاي تازه و متفاوتي شنيده ميشود و بخصوص در جوامعي که قرنها تحت سلطه استبداد بودهاند وقتي فضاي تنفس باز ميشود چه بسا شاهد افراط و تفريط هم خواهيم بود. منتهي اگر حکومتي واقعا آزادي خواه باشد و آزادي را مايه پيشرفت و حتي امنيت پايدار و رشد و توسعه جامعه بداند بايد با درايت حتي هزينههاي فضاي باز و آزاد در کوتاه مدت را تحمل کند تا آزادي و آزادزيستن و قواعد آن در جامعه نهادينه شود و افراد عادت کنند که چگونه ميتوان آزاد بود و از آن پاسداري کرد و دچار هرج و مرج و ولنگاري هم نشد.
اصلاحات افتخار ميکند که در حد توان خود البته نه در حد مطلوب فضا را باز کرد تا هر کس نظري دارد ابراز کند، چرا که معتقد بود که محدود کردن انديشه و بيان و سلب حقوق اساسي مردم منجر به بروز مشکلات سهمگين ميشود و چه بسا که محدود شدگان نه با کلام که با زبان تخريب و حتي سلاح سخن بگويند. امري که کم و بيش همه نظامهاي مستبد گرفتار آن شدهاند.
زنده باد مخالف من
به هر حال آزادي به معني درست آن از شاه بيتهاي مطالبه تاريخي ملت و از محورهاي اصيل اصلاحات بوده است و هنوز هم ميگويم «زنده باد مخالف من» يک شعار بنيادين است.
ولي آن چه رخ داد اين بود که بسياري از مطالبي که به نظر ما و به نظر اصلاحات نادرست بود و طبع جامعه هم آن را نميپذيرفت به نام اصلاحات مطرح شد. اصلاحات از اخلاق دفاع ميکرد و نميشد به نام اصلاحات رقيب و طرف خود را به هر عنوان که اراده کنيم متهم کنيم امري که متأسفانه امروز با وضعي بدتر نه تنها در جامعه رايج است بلکه به عنوان ارزش هم قلمداد ميشود.
نمي شود اصلاحات را پذيرفت ولي همه چيز و همه کس و حتي نظام را زير سؤال برد. ميشود به همه ارکان نظام از رهبري و قواي مختلف گرفته تا ادارات و دوائر انتقاد و پرسش کرد، ولي تخريب و اهانت هرگز. در حالي که چنين اقدامهايي صورت گرفت و متأسفانه به نام اصلاحات هم تمام شد.
از سوي ديگر برخورد شعاري صرف با امور که فقط ميتوانست توقعات را بالا ببرد بيآن که امکان برآوردن آن باشد يا اصلاً سبب پديد آمدن توقعات بيجا شود نيز مزيد بر علت شد و بخش مهمي از جامعه متدين و بسياري از مسئولان را نيز نگران کرد و مهمتر اين که اين نابساماني زمينه ساز يک جنگ رواني از سوي اقتدارگرايان و افراطيون شد تا در ذهن جامعه چهرهاي دگرگون از اصلاحات را القاء کنند و نيز بهانهاي باشد در دست کساني که با آمدن اصلاحات احساس غبن ميکردند تا با اصل اصلاحات برخورد کنند و تصميم گرفته شد تا ساز و کاري تعبيه شود براي بازگرداندن راه و رسمي که مردم به آن نه گفته بودند و حذف جريان اصلاحات از صحنه قدرت.
اين جريان ما را به ياد داستان زمان مرحوم دکتر مصدق مياندازد و لازمه آزادي خواهي مصدق اين بود که احزاب و گروهها بگويند و بنويسند و فعال باشند و از جمله حزب توده که شايد بيشترين حملاتش هم لااقل در برههاي از زمان متوجه دولت و دکتر مصدق بود، ولي بدخواهان و طرفداران استبداد و استعمار فرياد برآوردند که مصدق کمونيستها را تقويت ميکند و ايران و اسلام در خطر است و اين ادعاي واهي بود که متأسفانه در خيلي از مردم عادي و حتي رهبران ديني مؤثر افتاد و سبب خالي کردن پشت مصدق شد.
بداخلا قي
در اين دوره نيز بعضي بداخلاقيها و مطلبي که شايد خود گويندگان آن هم اصراري نداشتند که اصلاح طلب ناميده شوند به نام اصلاحات بيان شد و يک جريان افراطي و تندرو و يک بعدي نگر که حياتش در ايجاد چالشهاي سياسي و دروغ پردازي و جنگ رواني است و فقط به حذف ميانديشد با هياهو و مغالطه فراوان اين مطالب را به حساب اصلاحات گذاشت و همه اصلاح طلبان را نيز داراي چنين بينش و گرايشي به حساب آورد و حتي بعد از انتخابات اخير رياست جمهوري که مردم واقعاً رفتار مدني و بي خشونت و با رعايت ادب و موازين مردم سالاري داشتند و به علت رفتار نادرست عدهاي ساختار شکن که نسبتي هم با مردم معترض نداشتند متهم کردند که ساختار شکن اند، ضد امام حسين و ضد امام خميني و آلت دست اجانب هستند.
به هر حال لازمه آزادي بروز سخنها و مواضع متفاوت است، ولي ما در اين که حساب اصلاحات واقعي را از بسياري از حرف و سخنها و رفتارهاي نادرست مجزا کنيم چندان موفق نبوديم و طرف مقابل هم در جنگ رواني و سفسطه و تلاش براي حذف رقيب توفيقهايي داشت و اصلاحات و بيش از آن مردم آسيب ديدند.
البته همه مشکل از اينجا نيست ولي اين يکي از عوامل است.
اصلاحات اصولي داشته که کم و بيش روشن است. در درون نظام است و تقويت آن را با جلوگيري از تحريفها و انحرافها و تغيير سياستها و رفتارهايي که با موازين مورد نظر مردم که در انقلاب بوده و با معيارهاي قانون اساسي ميخواند و اين جريان حذف شدني نيست هر چند اجازه حضور در عرصه رسمي قدرت را نداشته باشد.
بيرون کردن امور از دست رويکرد اصلاحطلب به هيچ وجه به معني پيروزي طرف مقابل نيست. زيرا پيروزي واقعي حاصل ابتناء حرکت و اداره کشور بر اراده آزاد مردم و اقناع آنان است. ترديد نکنيم که دير يا زود بايد به آن برگشت و در غير اين صورت جامعه با تلاطمها و زيانهاي بزرگ مواجه خواهد بود و بيش از همه نظامي که با خون پاکترين عزيزان ميهن آبياري شده است لطمه خواهد ديد.
گرچه هيچ گاه نبايد نوميد شد، چنان که ملت ما در تمام اين دوران بلند نوميد نشده است و انتظار بوده است که شاهد تحول در رويکردهاي جاري، بخصوص حبس و حصرها و ايجاد محدوديتها بر خلاف قانون اساسي و روح انقلاب باشيم تا جامعه بار ديگر نشاط لازم را در جهت ساختن کشور، رسيدن به هدفهاي بلندي که انقلاب داشت و استقرار همه جانبه جمهوري اسلامي به معني واقعي کلمه با حضور همه نيروها و سرمايهها باشيم و اميدوارم چنين شود، ولي با تأسف اين روزها خلاف آن را ميبينيم. تشديد فشار روي زندانيان سياسي، تنگتر کردن دامنه حصر و بازداشتها و احکام جديد بخصوص نسبت به بانوان که گرفتاري آنان آسيب بيشتري به خانواده و جامعه ميزند. ولي به هر حال براي ما که مؤمن به انقلاب و طرفدار جمهوري اسلامي هستيم و خواستار پياده شدن کامل قانون اساسي و پيشرفت همه جانبه کشوريم بايد با صبوري بدون آن که راه را گم کنيم پيش برويم و خداوند هم انشاءالله ياري خواهد کرد.
بايد با تکيه بر مباني و مطالبات اصلي بکوشيم تا ادعاها و تقاضاها را به روز کنيم و نيز از هيچ گونه تلاش براي رفتن به سوي فضاي باز و امن براي همه و فضايي سياسي و غيرامنيتي دست بر نداريم و تا آنجا که ممکن است بتوانيم به نوعي تفاهم و تعامل نيز دست يابيم.
علاقهمند بودم مقايسهاي بکنم با آن چه در دولت اصلاحات رخ داد و کارهاي بزرگي که در عرصههاي اقتصادي، علمي، سياسي و بينالمللي صورت گرفت با آن چه طي اين سالها رخ داده است و ميزان انطباق هر کدام با سند چشمانداز و نيز سياستهاي کلي ابلاغ شده که آن را به مجالي ديگر موکول ميکنم.
والسلام عليکم و رحمت الله»
پيش از انتشار رسمي اين خبر در سايت سيد محمد خاتمي مطالبي به عنوان سخنان رئيسجمهوري سابق ايران در نشست با جوانان نقل شده که استنباط شخصي افراد بوده و به هيچ وجه دقيق و صحيح نيست. دفتر سيد محمد خاتمي ضمن انتشار متن کامل سخنان ايشان ابراز اميدواري کرده است که عزيزان در فضاي رسانهاي و مجازي در نقل مطالب با دقت و مسئوليت بيشتري اقدام نمايند.
codex01x
page04
در اين ديدار حاضران با تبريک سالگشت دوم خرداد و تجديد خاطره آن، در تحليل وضعيت کنوني جامعه، دفاع و انتقاد از اصلاح طلبي و رفتارهاي اصلاح طلبان، لزوم فعالتر شدن اصلاح طلبان در فضاي مجازي با توجه به تنگناهاي موجود، اهميت نقش جوانان پرشور و اميد در اين سالها و هزينههايي که پرداختند، دست آوردهاي اين دوران در کنار توقعات برآورده نشده، نگراني از ادامه بازداشتها، حبسها و حصرها، تأييد يا انتقاد نسبت به مواضع سيد محمد خاتمي، لزوم حرکت در چارچوب قانون اساسي و در عين حال ذکر عواملي که به يأس و دلسردي ميانجامد مطالبي از سوي جوانان حاضر بيان شد.
در اين ديدار رئيسجمهوري سابق ايران بياناتي به شرح زير ايراد کرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
قبل از اين که از دوم خرداد بگوييم لازم ميدانم که سالروز حماسه آزادي خرمشهر را که مظهر عزت و سربلندي ملت و حاصل معجزه مقاومت برخاسته از ايمان يک ملت بود تبريک بگويم، و همگي ياد همه شهيدان بخصوص بزرگان و فداکاراني که نامشان با نام بلند خرمشهر پيوند خورده است چون شهيد جهان آرا و شهيد موسوي را گرامي بداريم.
و نيز اميدوارم دور دوم مذاکرات هستهاي که در سالروز اين حماسه بزرگ صورت ميگيرد به نتيجه مطلوبي که عزت و مصلحت ملت در آن است برسد و تهديدها و فشارها بر ملت ما را کم کند يا ان شاء الله بر دارد.
به دوم خرداد نبايد به عنوان يک واقعهاي که نظير آن بارها در انقلاب اسلامي رخ داده است نگريست و درباره شخص و اشخاص سخن گفت، بلکه دوم خرداد را بايد به عنوان تجلي اراده و خواست تاريخي مردم ديد.
در دوم خرداد حادثهاي غيرمترقبه رخ داد که عامل اصلي آن مردم بودند و عامليت مردم هم نه با اعمال فشار، بلکه با مسالمت و با ابراز رأي آگاهانه تحقق يافت. به عبارت ديگر خواست تاريخي مردم و اميد به تحقق آن دوم خرداد را رقم زد، نه اين که ملت فقط يک تفنن سياسي کرده باشد.
ادعاي من اين است که دوم خرداد حاصل مواجهه دو ديدگاه، دو طرز تلقي از انقلاب و جمهوري اسلامي و دو تشخيص اولويت و دو نقطه نظر درباره مصالح و امنيتي ملي و جايگاه مردم نسبت به قدرت بوده است و کساني که رأي دادهاند يا اغلب آنان، توجه به اين اختلاف ديدگاه و نظر داشتهاند.
در همين جا بگويم که من احترام زيادي براي جناب آقاي ناطق نوري قائلم. ايشان از چهرههاي ارزنده و با سابقه و روشن بين و خيرخواه هستد. وقتي ميگويم دو ديدگاه به هيچ وجه در صدد نفي و حتي نقد ديدگاههاي شخصيت عزيزي چون آقاي ناطق نوري نيستم، ولي در جريان انتخابات به حق يا ناحق هر کدام از نامزدها به عنوان نماينده ديدگاه و رويکردي خاص معرفي شدند و ادعاي من اين است که رأي مردم بيش از آن که به شخص باشد به ديدگاه تعلق گرفت.
فکر و شخصي در جريان انتخابات پيروز شد که شعارهايي متفاوت و رويکردي خلاف آنچه جريان داشت مطرح کرد و با اين که جز در ميان بخشي از نخبگان و خواص در ميان توده مردم چندان شناخته شده نبود يا کمتر شناخته شده بود در مدت دو سه ماه با حضور در ميان مردم و طرح رويکردها و ديدگاههاي خود مورد استقبال غيرمترقبه قرار گرفت و سکان اجرايي کشور به دست او سپرده شد.
بعد از دوم خرداد ادعا شد که مردم از همه چيز راضي بودند، جز از مديريت موجود و اوضاع اقتصادي و در واقع مردم رأي به تغيير شيوه مديريت و بخصوص در بخش اقتصادي داده اند! ولي اين ادعا باطل است، زيرا در جريان انتخابات معلوم شد که من به دولت و رياست دولت وقت نزديک ترم تا رقباي من و تازه اگر مشکلات فقط اقتصادي بود که ديگران بيشتر شعار اقتصادي داده بودند و راه کارهاي حل آن را نيز بيان ميکردند.
من نيز معتقدم نارضايتي وجود داشته است، ولي به اين معني که در متن جامعه ذهنيت و نيازهايي وجود داشته است که نظام با رويکرد رايج نتوانسته است به آن پاسخ بگويد و براي حل مشکل دو راه متصور کرده است. يکي براندازي نظام و ديگر اصلاح رويکردها و سياستها با حفظ نظام و مطمئناً مردم ما هم به دليل دلبستگي به اصل انقلاب و نظام و نيز به دليل پرهيز از تنش و مشکلات ناشي از آن ميل خود را به اصلاح در درون نظام نشان دادند که عين مدعاي ما است.
استقبال نخبگان و تحصيل کردهها و بخش مهمي از طبقه متوسط جامعه قطعاً نشان از همدلي و همراهي آنان با شعارهايي دارد که در جريان انتخابات هفتم رياست جمهوري شنيدند و تودههاي مردم هم بدون ترديد فطرت و ذهن تاريخي شان خواستار آزادي، استقلال و پيشرفت بود و البته اکثريت هم اين همه را سازگار با موازين و معيارهاي ديني خود ميخواستند و شعارها و رويکرد يک طرف را نزديکتر به آنچه وجدان ميکردند ديدند.
گرچه بهبود وضع زندگي و کاهش تبعيض و نارواييها همواره مورد نظر مردم بوده است، ولي خودآگاه يا با درک فطري آزاديهاي اساسي را نيز طلب ميکردند و بخصوص مصرف بيرويه دين و ارزشهاي انقلاب و سرمايههاي معنوي در مسير سلايق خاص را نميپسنديدند.
وقتي شعار مردم سالاري سازگار با دين، جامعه مدني، آزاديهاي اساسي و در کنار آن پيشرفت همگام با عدالت و اخلاق و معنويت داده شد اين احساس پديد آمد که بسياري از دردها ممکن است درمان شود يا کاهش يابد.
اين نکته را نيز از نظر دور نداريم که جامعه بشري همواره در معرض تحول و تغيير بوده است و گرچه اين تغيير و تحول فراز و فرودهايي داشته، ولي معدل آن سير به سوي آزادي و احساس شخصيت مردم و شناخت حقوق اساسي و تلاش براي تحقق آنها بوده است.
اما آنچه تحولات روزگار ما را از تحولات بطئي گذشته ممتاز ميکند اولاً سرعت تحولات است و ثانياً بيشترين تأثيري که آگاهي و اراده مردم در اين تحولات دارد يعني تحولات در همه جا کم و بيش تبلور خواست و اراده ملتها است.
و ملت ما هم چنانکه بارها گفته ام بيش از يکصد سال است که در التهاب تحول به سر ميبرد و اگر هم احياناً تلاش هايش به ثمر نرسيده و ناکام مانده است هيچ گاه دست از طلب نداشته است. اصلاحات ادامه همين حرکت تاريخي است، چنانکه خود انقلاب بزرگ اسلامي فرازي بلند از اين تحول تاريخي بود.
رأي آگاهانه
من اعتقاد دارم که مردم آگاهانه رأي دادند، با اين ملاحظات:
1- مردم به هيچ وجه خواستار بر هم زدن اوضاع و دگرگوني اساسي نبودند. به هيچ وجه در اکثريت نشاني از رويگرداني از اصل انقلاب و حاصل آن جمهوري اسلامي نبود. به نظام و کشور خود دلبسته بودند. البته مسلماً عدهاي بوده و هستند که اين وضع را و انقلاب را قبول نداشته و ندارند ولي ترديد نکنيم که اين عده در اقليت بوده و هستند. به علاوه من معتقدم که غالب اين افراد هم خواستار انقلاب ديگر و تغييرات اساسي نبودند، ولي به هر حال اکثريت قاطع مردم دلبستگان به اصل نظام جمهوري اسلامي بودند و مگر نه اين که بخش مهم کساني که در دوم خرداد به رويکرد موفق رأي دادند از مؤمنان و شهيد دادگان و فداکاران و کساني بودند که در پايبندي شان به دين و نظام و انقلاب ترديد نميتوان کرد؟
2- مردم خواستار تغيير بودند و تغيير مورد نظر اصلاح سياستها و روشها در درون نظام بود، بخصوص که از شعارهاي عمده، قانون گرايي و بخصوص استقرار کامل و درست قانون اساسي بود. و مردم هم احساس ميکردند که علي رغم تلقي از قانون اساسي و القائات نادرست و ناديده انگاشتن آن در بسياري از موارد همين قانون اساسي ظرفيتهاي معنوي و ناديده انگاشته شده يا به هر حال معطل ماندهاي دارد که اگر به آنها اهتمام شود وضع کشور و جامعه بهبود اساسي خواهد يافت. بخصوص بخش مهم حقوق ملت. البته شعار عدالت هم جذاب بود، يعني اين که جامعه نيازمند توسعه است و راز و رمز اعتلاء کشور و ميهن و زندگي مردم و تقويت انقلاب توسعه موزون است، ولي ما ميگفتيم در کنار آن بايد عنصر عدالت را نيز مورد اهتمام قرار داد و مبادا که عدالت اجتماعي و اقتصادي در روند توسعه قرباني شود و مردم احساس کردند تضاد و دوگانگي عدالت و توسعه با تلفيق اين دو از ميان برخواهد خاست.
تحول آگاهانه
پس روح دوم خرداد تحول خواهي آگاهانه مردم بود با اين
دو اصل که:
1- قبول نظام
2- اصلاح امور با موازين مورد نظر انقلاب و طبق قانون اساسي.
به هر حال اصلاحات با توجه به پيشينه روشنش در ايران دوباره هم مطرح شد و مورد اقبال قرار گرفت، منتهي از درون و بيرون جرياني را که مردم روي کار آورده بودند با مشکلاتي روبرو شد و موانعي بر سر راه تداوم آن پديد آمد که به نظر من درد مزمن تاريخي يعني استبداد زدگي ديرپا در کشور و تاريخ ما چنان است که به محض اين که فضا باز ميشود با غلبه احساسات بر عقلانيت فضاي آزاد به ميدان ستيز ميان جناحهاي مختلف که در جنبه سلبي مشترک و در جنبه ايجابي اختلاف دارند ـ يا دچار
سوء تفاهمات فراواناند ـ ميشود، چنان که بعد از مشروطيت، بعد از 20 شهريور و حتي بعد از انقلاب شاهد آن بودهايم که حتي در مواردي به درگيريهاي خونين نيز انجاميده است و البته دشمني که پيشرفت و سربلندي کشور و ملت را نيز نميخواهد از اين فضا حداکثر سوء استفاده را کرده است و دوباره فضا بسته شده است.
اصلاحات اخير را نيز نميتوان از اين حکم مستثني داشت.
بدون ترديد آسيبشناسي اصلاحات و ميزان انطباق شخصيت و تدبير مسئولان اصلاحطلب با اصل و مايه اصلاحات که ريشه در تاريخ و دين و جامعه دارد امري لازم است. در اين زمينه کارهايي شده است ولي کافي نيست. و ميدانيم که از مشروطيت تاکنون هربار شوري، اميدي و تحرکي در جامعه ايجاد شده است با مشکلات بزرگي مواجه بودهايم.
بدون ترديد عادت يا عادات تاريخي جامعه استبداد زده يکي از عوامل مهمي است که مانع تحقق خواست تاريخي مردم که به طور مشخص و مشترک در همه دورانها، آزادي، استقلال و پيشرفت بوده است ميشود و جامعه دچار انحراف ميگردد يا بهتر بگوييم زمينه مناسب براي موفقيت ضد اصلاحات پديد ميآيد و ضد اصلاحات يعني واپسگرايي در عرصه انديشه، عوام فريبي در عرصه اجتماعي و استبداد در عرصه سياسي.
من با تجربه اين سالها ميخواهم به يک آسيب و آفتي که اصلاحات با آن مواجه شد اشاره کنم. يکي از عمدهترين عواملي که جامعه
اصلاح طلب ما را قانع کرده بود که اصلاح طلبان را برگزينند شعار «آزادي» بود. آزادي به معني دقيق سياسي و حقوقي کلمه و عمدتاً به معني حق حاکميت بر سرنوشت و امکان اعمال اين حق و پذيرش لوازم آن بخصوص از سوي کساني که به نمايندگي از ملت قدرت را در دست ميگيرند و هرگز نبايد آن را با ولنگاري و بخصوص ولنگاري اخلاقي يا هرج و مرج طلبي اشتباه کرد. امکان اين اشتباه سبب ابراز بزرگترين سفسطهها و مغلطهها عليه اصلاحات و آزادي خواهي شده است.
آزادي از سوي ديگر با قانون و قانونگرايي هم عنان است و از همين جا با آنارشيسم راهش جدا ميشود. البته در يک جامعه آزاد و رشد يافته قانون نيز حق انديشيدن و انتخاب کردن و حق آزادي بيان و آزادي اجتماعات را به رسميت ميشناسد و دولت و قدرت را مکلف به رعايت اين حقوق ميکند. به هر حال «آزادي» از محوريترين شعارهاي دوم خرداد بود و چنان که ميدانيم آزادي پايه اول شعار اصلي انقلاب يعني آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي نيز بود چنان که آزادي و مقابله با استبداد و مهار آن شاه بيت جنبش مشروطيت بود و ميدانيم که وقتي فضا باز شد خيليها حرف ميزنند و صداهاي تازه و متفاوتي شنيده ميشود و بخصوص در جوامعي که قرنها تحت سلطه استبداد بودهاند وقتي فضاي تنفس باز ميشود چه بسا شاهد افراط و تفريط هم خواهيم بود. منتهي اگر حکومتي واقعا آزادي خواه باشد و آزادي را مايه پيشرفت و حتي امنيت پايدار و رشد و توسعه جامعه بداند بايد با درايت حتي هزينههاي فضاي باز و آزاد در کوتاه مدت را تحمل کند تا آزادي و آزادزيستن و قواعد آن در جامعه نهادينه شود و افراد عادت کنند که چگونه ميتوان آزاد بود و از آن پاسداري کرد و دچار هرج و مرج و ولنگاري هم نشد.
اصلاحات افتخار ميکند که در حد توان خود البته نه در حد مطلوب فضا را باز کرد تا هر کس نظري دارد ابراز کند، چرا که معتقد بود که محدود کردن انديشه و بيان و سلب حقوق اساسي مردم منجر به بروز مشکلات سهمگين ميشود و چه بسا که محدود شدگان نه با کلام که با زبان تخريب و حتي سلاح سخن بگويند. امري که کم و بيش همه نظامهاي مستبد گرفتار آن شدهاند.
زنده باد مخالف من
به هر حال آزادي به معني درست آن از شاه بيتهاي مطالبه تاريخي ملت و از محورهاي اصيل اصلاحات بوده است و هنوز هم ميگويم «زنده باد مخالف من» يک شعار بنيادين است.
ولي آن چه رخ داد اين بود که بسياري از مطالبي که به نظر ما و به نظر اصلاحات نادرست بود و طبع جامعه هم آن را نميپذيرفت به نام اصلاحات مطرح شد. اصلاحات از اخلاق دفاع ميکرد و نميشد به نام اصلاحات رقيب و طرف خود را به هر عنوان که اراده کنيم متهم کنيم امري که متأسفانه امروز با وضعي بدتر نه تنها در جامعه رايج است بلکه به عنوان ارزش هم قلمداد ميشود.
نمي شود اصلاحات را پذيرفت ولي همه چيز و همه کس و حتي نظام را زير سؤال برد. ميشود به همه ارکان نظام از رهبري و قواي مختلف گرفته تا ادارات و دوائر انتقاد و پرسش کرد، ولي تخريب و اهانت هرگز. در حالي که چنين اقدامهايي صورت گرفت و متأسفانه به نام اصلاحات هم تمام شد.
از سوي ديگر برخورد شعاري صرف با امور که فقط ميتوانست توقعات را بالا ببرد بيآن که امکان برآوردن آن باشد يا اصلاً سبب پديد آمدن توقعات بيجا شود نيز مزيد بر علت شد و بخش مهمي از جامعه متدين و بسياري از مسئولان را نيز نگران کرد و مهمتر اين که اين نابساماني زمينه ساز يک جنگ رواني از سوي اقتدارگرايان و افراطيون شد تا در ذهن جامعه چهرهاي دگرگون از اصلاحات را القاء کنند و نيز بهانهاي باشد در دست کساني که با آمدن اصلاحات احساس غبن ميکردند تا با اصل اصلاحات برخورد کنند و تصميم گرفته شد تا ساز و کاري تعبيه شود براي بازگرداندن راه و رسمي که مردم به آن نه گفته بودند و حذف جريان اصلاحات از صحنه قدرت.
اين جريان ما را به ياد داستان زمان مرحوم دکتر مصدق مياندازد و لازمه آزادي خواهي مصدق اين بود که احزاب و گروهها بگويند و بنويسند و فعال باشند و از جمله حزب توده که شايد بيشترين حملاتش هم لااقل در برههاي از زمان متوجه دولت و دکتر مصدق بود، ولي بدخواهان و طرفداران استبداد و استعمار فرياد برآوردند که مصدق کمونيستها را تقويت ميکند و ايران و اسلام در خطر است و اين ادعاي واهي بود که متأسفانه در خيلي از مردم عادي و حتي رهبران ديني مؤثر افتاد و سبب خالي کردن پشت مصدق شد.
بداخلا قي
در اين دوره نيز بعضي بداخلاقيها و مطلبي که شايد خود گويندگان آن هم اصراري نداشتند که اصلاح طلب ناميده شوند به نام اصلاحات بيان شد و يک جريان افراطي و تندرو و يک بعدي نگر که حياتش در ايجاد چالشهاي سياسي و دروغ پردازي و جنگ رواني است و فقط به حذف ميانديشد با هياهو و مغالطه فراوان اين مطالب را به حساب اصلاحات گذاشت و همه اصلاح طلبان را نيز داراي چنين بينش و گرايشي به حساب آورد و حتي بعد از انتخابات اخير رياست جمهوري که مردم واقعاً رفتار مدني و بي خشونت و با رعايت ادب و موازين مردم سالاري داشتند و به علت رفتار نادرست عدهاي ساختار شکن که نسبتي هم با مردم معترض نداشتند متهم کردند که ساختار شکن اند، ضد امام حسين و ضد امام خميني و آلت دست اجانب هستند.
به هر حال لازمه آزادي بروز سخنها و مواضع متفاوت است، ولي ما در اين که حساب اصلاحات واقعي را از بسياري از حرف و سخنها و رفتارهاي نادرست مجزا کنيم چندان موفق نبوديم و طرف مقابل هم در جنگ رواني و سفسطه و تلاش براي حذف رقيب توفيقهايي داشت و اصلاحات و بيش از آن مردم آسيب ديدند.
البته همه مشکل از اينجا نيست ولي اين يکي از عوامل است.
اصلاحات اصولي داشته که کم و بيش روشن است. در درون نظام است و تقويت آن را با جلوگيري از تحريفها و انحرافها و تغيير سياستها و رفتارهايي که با موازين مورد نظر مردم که در انقلاب بوده و با معيارهاي قانون اساسي ميخواند و اين جريان حذف شدني نيست هر چند اجازه حضور در عرصه رسمي قدرت را نداشته باشد.
بيرون کردن امور از دست رويکرد اصلاحطلب به هيچ وجه به معني پيروزي طرف مقابل نيست. زيرا پيروزي واقعي حاصل ابتناء حرکت و اداره کشور بر اراده آزاد مردم و اقناع آنان است. ترديد نکنيم که دير يا زود بايد به آن برگشت و در غير اين صورت جامعه با تلاطمها و زيانهاي بزرگ مواجه خواهد بود و بيش از همه نظامي که با خون پاکترين عزيزان ميهن آبياري شده است لطمه خواهد ديد.
گرچه هيچ گاه نبايد نوميد شد، چنان که ملت ما در تمام اين دوران بلند نوميد نشده است و انتظار بوده است که شاهد تحول در رويکردهاي جاري، بخصوص حبس و حصرها و ايجاد محدوديتها بر خلاف قانون اساسي و روح انقلاب باشيم تا جامعه بار ديگر نشاط لازم را در جهت ساختن کشور، رسيدن به هدفهاي بلندي که انقلاب داشت و استقرار همه جانبه جمهوري اسلامي به معني واقعي کلمه با حضور همه نيروها و سرمايهها باشيم و اميدوارم چنين شود، ولي با تأسف اين روزها خلاف آن را ميبينيم. تشديد فشار روي زندانيان سياسي، تنگتر کردن دامنه حصر و بازداشتها و احکام جديد بخصوص نسبت به بانوان که گرفتاري آنان آسيب بيشتري به خانواده و جامعه ميزند. ولي به هر حال براي ما که مؤمن به انقلاب و طرفدار جمهوري اسلامي هستيم و خواستار پياده شدن کامل قانون اساسي و پيشرفت همه جانبه کشوريم بايد با صبوري بدون آن که راه را گم کنيم پيش برويم و خداوند هم انشاءالله ياري خواهد کرد.
بايد با تکيه بر مباني و مطالبات اصلي بکوشيم تا ادعاها و تقاضاها را به روز کنيم و نيز از هيچ گونه تلاش براي رفتن به سوي فضاي باز و امن براي همه و فضايي سياسي و غيرامنيتي دست بر نداريم و تا آنجا که ممکن است بتوانيم به نوعي تفاهم و تعامل نيز دست يابيم.
علاقهمند بودم مقايسهاي بکنم با آن چه در دولت اصلاحات رخ داد و کارهاي بزرگي که در عرصههاي اقتصادي، علمي، سياسي و بينالمللي صورت گرفت با آن چه طي اين سالها رخ داده است و ميزان انطباق هر کدام با سند چشمانداز و نيز سياستهاي کلي ابلاغ شده که آن را به مجالي ديگر موکول ميکنم.
والسلام عليکم و رحمت الله»
پيش از انتشار رسمي اين خبر در سايت سيد محمد خاتمي مطالبي به عنوان سخنان رئيسجمهوري سابق ايران در نشست با جوانان نقل شده که استنباط شخصي افراد بوده و به هيچ وجه دقيق و صحيح نيست. دفتر سيد محمد خاتمي ضمن انتشار متن کامل سخنان ايشان ابراز اميدواري کرده است که عزيزان در فضاي رسانهاي و مجازي در نقل مطالب با دقت و مسئوليت بيشتري اقدام نمايند.
codex01x
page04
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:47 توسط رضا پیکرنگار
|