فردا نمایشگاه کتاب و مطبوعات پایان می پذیرد. دو بار دیگر هم فرصت شد تا در این همایش فرهنگی و نسبتاً سیاسی سالانه ی ایران حاضر شوم. سری به غرفه ی توانمندیهای صنعت نشر الکترونیک زدم. همه نوع نرم افزار بود. پیشرفت بسیار خوبی صورت گرفته. دین و دنیا و همه نوع دانش در مسائل و گرایشهای گوناگون در سی دی عرضه شده است. به نوعی تلاقی سنت و مدرنیته را در محتوای سی دی ها می شد دید. در این بخش می شد فهمید دنیای مجازی پر بارتر از دنیای حقیقی – حتی برای فارسی زبانان – شده است. خیلی دوست داشتم که وبلاگ هم مثل یک مطبوعه در کنار این نشریات وجود داشت؛ و توانمندیهای خارق العاده ی ایرانی وبلاگ نویس به نمایش گذاشته می شد. باید نسل عوض شود تا این اتفاق صورت پذیرد. سری هم به غرفه ی روزنامه ها زدم. آنجا هنوز اکثریت مراجعه کنندگان مخاطبان اندیشه های نو بودند که سرخورده، مرتب می پرسیدند چرا این جوری شد؟ بعضی از مسئولان روزنامه ی ایران گلایه می کردند که چرا نوشته بودم ایران مثل کیهان شده! که اتفاقاً سر از غرفه ی کیهان در آوردم و با لطف و ادب آنان رو به رو شدم. بر و بچه های همشهری هم خیلی با سلیقه غرفه را آرایش کرده بودند و با بخش دوچرخه مصاحبه ای دوچرخه ای انجام دادم و در برابر این سؤال که آخرین جوکی که شنیدی چیست نتوانستم جواب بدهم. فکر کنم خودشان هم با توجه به فضای نامه نگاری رئیس جمهور به بوش نتوانند آخرین جوکهایی را که شنیده اند، تعریف کنند. در روزنامه ی اعتماد و اعتماد ملی و شرق هم که خودی تر بودند بیشتر نشستم. شب قبلش که تابلوی اعتماد ملی را آتش زده بودند و تلویزیون هم گفته بود کار خودی های روزنامه بوده، دستمایه ی طنز شده بود که می گفتند کار هادی حیدری است که از اول می گفته زمینه ی تابلو باید فقط سفید باشد. سالن کتابهای عربی ضعیف بود. خیلی ضعیف تر از هر سال. نمی دانم چرا؟ سوت و کور هم بود. البته در همان سالن کتابهای خارجی به غرفه ی کتابهای افغانی برخورد کردم. باورم نمی شد این قدر جدی و روشنفکرانه کتاب نوشته اند و مجله منتشر می کنند. در میان همه ی ابتکارات موجود غرفه روزنامه نگاران جوان به هر کسی کاغذی می داد تا یک جمله روی آن بنویسند و آن را در معرض دید مردم قرار می دادند. خیلی نوشته های عجیب و پر عمقی در آن دیده می شد. اگر آنها را جمع کنند و منتشر نمایند مطالب غیر مصنوعی و فراوانی را می توانند به جامعه عرضه کنند. البته در این گشت و گذار به صورت غیر قابل توصیفی لطف و صمیمیت مردم نمایشگاه را شاهد بودم. بخشی به خاطر دلتنگی برای دوران اصلاحات و عده ای هم از راه آشنایی با وبلاگم. واقعاً آنجا می شد نقش وبلاگنویسی در جامعه ی جوان را درک کرد. بعد از بازدید از نمایشگاه آقای خاتمی را دیدم. بعضی از دوستان با توجه به بی حرمتی های اخیر قم به آقای خاتمی کمی نگران بودند. گفتم آنجا فضای دیگری است. ایشان هم بیش از من این واقعیت را می دانست. در عمل هم دیدیم دیروز در جریان بازدید آقای خاتمی، اصحاب فرهنگ و هنر چه گرم و صمیمانه با او برخورد کردند. دست همه ی کسانی که در به وجود آمدن این فضای فرهنگی تلاش کرده اند درد نکند.

منبع: وب نوشت